۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

آیا بالاترین را حکومتی ها می گردانند؟

پیش از این بالاترین را فضایی عمومی می دیدم که هر کس با هر دیدگاهی (با توجه به قوانین) می تواند نظر خود را بیان کند. اما به نظر می رسد که در اینجا هم باید هم رنگ جماعت بود و از جریان حاکم پیروی کرد.
دیروز لینکی ارسال کردم که چکیده ی محتوای آن اتحاد نیروهای مخالف و برانداز علیه استبداد بود. این پست که محور موضوعش مجاهدین و برنامه ی خروج یا عدم خروج نامش از فهرست گروه های تروریست بود, در عرض فقط چند دقیقه از بالاترین حذف شد. با توجه به این که محتوای لینک خلاف قوانین بالاترین نبوده است, نمی تواند از دو حال خارج باشد. یا مدیریت سایت را نمایندگان ج.ا. به عهده دارند و یا برخلاف تصور گذشته ام بالاترین نیز فضایی جناحی است و در اینجا هر حرفی را نمی توان گفت.
لطفن اگر کسی این لینک را خلاف قوانین ارزیابی می کند بگوید تا رویه ام را تغییر دهم, در غیر این صورت بدانیم که در فضایی چون کیهان و رسانه ی میلی به تضارب آرا مشغولیم.

اتحاد مخالفان علیه مجاهدین یعنی انحراف جنبش آزادی خواهی

دشمنان دیروز برای کشتار مجاهدین ائتلاف می کنند. آن همه درگیری های پس از انتخابات کجا رفت؟! اعتراضات پیاپی کم کم به آشتی اتحاد تبدیل می شود. آیا می توان در صداقت مبارزه ی این افراد اعتماد کرد. آیا رواست عده ای جان خود را کف دست بگذارند و به امید اصلاحات و آزادی زیر علم کسانی سینه بزنند که نه تنها مبارزان دیگر را تحمل نمی کنند بلکه علیه آنان دست دوستی و اتحاد با دشمنانشان دراز می کنند.  آیا می توان در چنین شرایطی امید به پیروزی جنبش از هر نوعش باشیم؟ شک ندارم که نه این جنبش و نه هیچ حرکت مبارزاتی دیگر بدون پرورش ظرفیت دگراندیشی و مبارزاتی خود به سرانجام درستی نمی رسد. متاسفانه بسیارند کسانی که پیرو اشخاصی اند که ترس از رو شدن کرده های گذشته ی خود دارند و حاضر به مبارزه ی جدی نیستند.
از زمان انقلاب تا به حال هیچ شخص یا گروهی سر به مخالفت برنداشته الا این که یا از دل حاکمیت بیرون آمده و به دنبال سهم خود بوده و یا به راحتی سرکوب شده است. اگر اندک افرادی را در نظر بگیریم که غیر از این بوده اند, طبیعی است که هیچ خطری برای رژیم نداشته و آنان نیز به راحتی گرفتار و سرکوب شده اند؛ چرا که برای مقابله با این استبداد اتحاد و اعتراض جدی و در سطح گسترده لازم است. چنین اپوزیسیونی در داخل تا به حال شکل نگرفته و با این روند هم نخواهد بود. تنها گزینه ای که تا به حال مخالفت جدی و همه جانبه ی خود را با استبداد آخوندی اعلان کرده و به هیچ رو از در مماشات و مصالحه درنیامده است مجاهدین بوده اند. کسانی که از همان ابتدا ماهیت این جنایتکاران را شناخته و اعلان کرده بودند و از همان ابتدا در برابر آنان ایستادگی کرده اند. خود رژیم هم بر این امر واقف است که گزینه ای نیرومند تر از مجاهدین نمی تواند بنیان حاکمیت آخوندی را براندازد. اگر این گونه نبود این همه تلاش و هزینه در راه تخریب, سرکوب و قتل عام آنان خرج نمی کرد. رژیم به خوبی می داند که مجاهدین تنها تشکیلاتی است که ظرفیت مرکزیت اتحاد براندازان را داشته و با تمام وجود ماهیت جنایت پیشگی استبداد آخوندی را به چالش کشیده و می کشد. به همین دلیل است که از هیچگونه تلاشی خودداری نمی کند تا آنان را به جوخه ی اعدام بکشاند.
اگرچه همه ی نیروهای مبارز با هر نام و عنوانی در رژیم گذشته تلاش آزادی خواهانه داشته اند, اما هیچ کس نمی تواند سابقه ی مبارزاتی مجاهدین را به عنوان یکی از مهم ترین و شاید مهم ترین پایه مبارزاتی نادیده بگیرد. متاسفانه پس از انقلاب و کودتای آخوندی حاکمیت استبداد به قلع و قمع نیروهای انقلابی پرداخت و باز مهم ترین قربانی مجاهدین بودند. افرادی که آن زمان را به خاطر دارند و یا لااقل تاریخ آن دوران را مطالعه کرده اند اگر کمی انصاف داشته باشند به این امر اعتراف خواهند کرد که نیروهای سرکوبگر آخوندی از همان اوایل با توطئه و خرابکاری های گوناگون و حتا کارهای تروریستی سعی در بدنام کردن مجاهدین و دیگر نیروهای مخالف داشتنند. پاسداران و اراذل ماموری بودند که در ستادها و دفاتر مجاهدین مواد مخدر, مشروبات الکلی و غیره جاسازی می کردند تا به این بهانه ها همگی را به بدترین شکل به مجازات بکشانند. و البته همه می دانند که در آن اوضاعی که مملکت هیچ حساب و کتابی نداشت با یک انگ ضد انقلاب و مفسد فی الارض چه جنایاتی که مرتکب می شدند. حمله به تجمع نیروهای مخالف استبداد آخوندی چیزی نیست که پنهان باشد. اعدام های وحشیانه رفتاری نیست که در تاریخ گم شود.
در این سی سال هیچ اعتراضی جدی و پایدار نبوده و برای حاکمیت اهمیتی که باید نداشته است. جریان موج سبز نیز از آنجایی که بخش بزرگی از نیروی محرکه ی آن در دست جداشدگان از حاکمیت است نمی تواند به تنهایی چاره ساز و کاملن مردمی باشد. اگر این طور نبود در بهترین شرایطی که حکومت سوریه رو به اضمحلال است, حکومت سرگرم سرکوب در کردستان است, بحران مناطق مختلف خاورمیانه را دارد و از وجهه ی بسیار بدی که روبه بدتر شدن هم هست, برخوردار است باید حرکتی از سوی نیروهای معترض صورت می گرفت. اما می بینیم که شهر در امن و امان به سر می برد و همه در پی آشتی و مصالحه ی پیش از انتخاباتند. با این که فریب های حاکمیت بارها تکرار شده و با کمی توجه می توان آن را دریافت اما متاسفانه این فریب و نیرنگ همچنان افکار عامه را دچار کژروی چندباره می کند. همه با هم اتحادی چندباره را برنامه ریزی می کنند تا باز دشمن اصلی و مهم استبداد ج.ا. که همان مجاهدین است را به سرکوب خونین بکشند.
با تاکید بر درستی شناخت و روش مبارزاتی مجاهدین علیه استبداد بر این باورم که اگر اتحادی با ایشان صورت نگیرد هیچ حرکت اعتراضی علیه استبداد آخوندی پیروز نخواهد شد. اگر به اهمیت آنان باور داریم و خود را مبارزی واقعی و دمکرات می دانیم پس برای اثبات ادعا و رسیدن به هدف باید ظرفیت پذیرش همه نیروهای برانداز و مخالف را داشته باشیم. دوم این که اگر آنان را باور نداریم و ادعای مبارزه و آزادی خواهی داریم باز برای اثبات ادعای دمکرات بودن خود باید ظرفیت پذیرش نیروهای مخالف حاکمیت را داشته باشیم. چرا که دمکراسی شرط اولش پذیرش همه ی عقاید است حتا اگر عقاید بسیجیان فریب خورده ی رژیم باشد. البته مخاطب بنده کسانی اند که جیره خوار حاکمیت نیستند که ایشان نیازی به گفتگو ندارند و به خوبی از ادبیات سخیفانه و فحاشی هایشان کاملن شناخته شده اند.

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

بریده هایی از روزنامه اطلاعات سال 1358

امام خمینی: 15 هزار نفر ملت مظلوم ما در 15 خرداد به خاک و خون کشیده شده اند.
آیت اله لاهوتی: انقلاب ایران با خون 76311 شهید به ثمر رسید.
امام: ایران را خراب کردند و رفتند.
امام خمینی:به جای زیارت مکه و مدینه و عتبات, ایران را آباد کنید. درباره ی قانون اساسی تصمیم نهایی با ملت است.
امام: اگر من هم پایم را کج گذاشتم, ملت بگوید.
امام: اختناق دفن شده و دیگر بازنخواهد گشت.
امام: تحصیل و معالجه ی بیماران رایگان خواهد شد.
امام: مطبوعات باید آنچه را ملت می خواهند بنویسد.
رضا براهنی: چرا به من اجازه نمی دهید در تلویزیون ظاهر شوم و پشتیبانی خود را از انقلاب ایران اعلام کنم.
بنی صدر: سانسور, خطرناک ترین خطرها ...
قانون اساسی: اعمال هر نوع شکنجه ممنوع)!(
حسن صدر: نویسندگان قانون اساسی چهره از ما پوشیده اند. چرا؟
مجاهدین خلق: حضور نمایندگان همه گروه ها در مجلس موسسان ضروری است.
شریعتمداری: برای مراجع قبول پست دولتی صلاح نیست. صادق روحانی: روحانیت باید حق وتو داشته باشد.
خلخالی(رهبر فدائیان اسلام): فدائیان اسلام برای ترور شاه مخلوع به مکزیکو رفته اند.
استقبال وسیع احزاب و جمعیت ها از دعوت آیت اله طالقانی.
ده ها هزار نفر بر مزار شهدای سی تیر فاتحه خواندند.
امام: یک روز فاتحه دشمنان توطئه گر را می خوانیم, نهضت به قوت خود باقی است.
مکارم شیرازی: دیکتاتوری خشن در راه است.





















۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

نمی دانم چرا شاهپور بد است اما شاه محمد خوب؟!

دوستی رفته بود ثبت احوال برای نورسیده اش شناسنامه بگیرد. گفت در آنجا فهرستی از نام های ممنوع هست که مهم ترین آن نام هایی است که با واژه ی "شاه" یا "شه" آغاز شده باشند. چیزی که فوری به ذهنم رسید نام و القاب امام زاده های ریز و درشتی بود که در جای جای این مرز و بوم, گنبد و بارگاه و گاه دفتر و دستکی برای خود دارند. امام زاده هایی که در نگاه نخست هویت نامعلومی هم دارند. اما با این حال مردم به آنها پول می دهند و دخیل می بندند.
بسیاری از این زیارت گاه ها با پیشاوند "شاه" خوانده می شوند. همچنین اینان به اصطلاح از نوادگان امامان و طبیعتن عرب هستند. آنگاه این پیشاوندی که در میان پارسی زبانان رواج داشته و دارد, برای این زیارت گاه ها نه تنها مجاز بلکه مایه ی مباهات نیز هست, اما برای خود ایرانیان ممنوع است! امام زاده هایی چون شاه عبدالعظیم, شاه چراغ, شاه احمد, شاه محمد, شاه محمود, و ... که با اندکی زحمت جستجو در اینترنت برای کسانی که ناآشنایند قابل دسترسی است.
افزون بر این کسانی که سری به دسته های عزاداری زده باشند گاه و بیگاه نوحه هایی شنیده اند که در آن از شاه دین, شاه عربستان, وزیر شه خوبان, یا مداحی هایی درباره ی شاه خراسان و از این دست شنیده اند. به نظر می آید که اینها همه از برداشت مثبتی ریشه می گیرد که حتا حاکمیت جور و فساد از واژه ی شاه دارد؛ و می خواهد برای عظمت بخشیدن به مفاهیم خود از آن بهره گیرد. اما چون نمی خواهد یاد شاهان و شهسواران ایرانی در بین مردم به یادگار بماند, آن را در گزینش نام ها ممنوع کرده است.
نمی دانم این را از حماقت های رژیم آخوندی بدانم یا از کثافت کاری و ویران گری های فرهنگی آن. البته از رژیمی که "جمهوریت" و "اسلامیت" را به زور به هم می چسباند, چنین انتظاری هم می رود.

امام زاده بیژن

شاه عبدالعظیم

شاه چراغ


۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

نیرنگ انقلاب

نیرنگ
معمولن کوران هر انقلابی چنان جوی را فراهم می کند که گول زن و گول خور خود نمی دانند چه می گویند و چه می کنند. انقلاب 1357 نیز از این گفتارها و رفتارهای کور بی نصیب نبود. در زمانی که شور انقلابی شعور را از همه کس و همه گروه گرفته بود, شاید تعداد انگشت شماری افراد عاقل پیدا می شدند که معنی شعارها را بدانند و بفهمند که چه راهی را در پیش گرفته اند. تقریبن همه ی افراد باشعور و بی شعور آنچنان محو قدسیت دروغین ملاها بودند که حتا شاید لحظه ای به این نمی اندیشیدند که آیا جمهوریت با اسلام و یا هر دین دیگری سازگار است؟! آیا شعارهای سیاسی و اقتصادی که هیچ مبنای عقلانی نداشت, در جامعه ی قرن 20 و 21 شدنی است؟!
ای کاش انقلابیون ما پیش از خیزش انقلابی خود بیش تر روی فرهنگ و درایت خود و بعد روی فرهنگ و شعور پیروان کار می کردند. 

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

نه تنها از مجاهدین بلکه از هر مخالف دیگر حمایت می کنم

من به عنوان عضوی از مخالفین حاکمیت از مجاهدین, سلطنت طلب, اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی و هر شخص و گروهی که هدفش براندازی رژیم خونخوار آخوندی است حمایت می کنم. مهم نیست که در گذشته چه روی داده؛ آنچه اهمیت دارد این است که ملت ایران در چنگ استبداد آخوندی هر روز دچار بلا و مصیبت است. هر لحظه نفس کشیدن در فضای حکومت آخوندی توهین و تحقیری به شخصیت هر ایرانی است. هر روز سرمایه های مادی و معنوی این مملکت خرج کثافت کاری های رژیم می شود. وقتی می بینیم رژیم در شرایط بحران حتا دعواهای زرگری خود را کنار گذاشته و با چوب و چماق بر سر ملت می کوبد, ما چرا نباید اختلافات بی اهمیت را کنار گذاریم.  ممکن است افرادی به دوره ی جنگ هشت ساله اشاره کنند که مجاهدین در عراق به سر برده اند.  به نظر من اگر گناهی هم به گردن داشته باشند از چنان اهمیتی برخوردار نیست که نقش مبارزاتی شان را نادیده بگیریم. اگرچه بسیاری افراد در قالب سوگیری های شخصی و جناحی خود ممکن است به داوری بنشینند. 

تجربه و سابقه مبارزاتی احزاب و گروه های مخالف برای پیروزی مردم می تواند بسیار کارساز باشد. من از شیوه های کارآمد اشخاص و گروه ها حمایت می کنم به خصوص شیوه هایی که از جنس رفتارهای رژیم باشد. آنچه اهمیت دارد نابودی حاکمیت وحشی و سرکوبگر خ.ر. است و به نظر من مهم ترین حرکت برای رسیدن به این هدف اتحاد نیروهای مخالف است. 

اگر به همین حاکمیت سراسر فساد و جنایت نگاه کنیم می بینیم در هر شرایط بحرانی همه ی اختلاف سلیقه هایش را نیز به کناری می نهد. محسن رضایی لجن مال شدنش توسط ا.ن. را بی خیال شد. روح الامینی کشته شدن فرزندش زیر شکنجه ی جلادان خ.ر. را نادیده گرفت. مراجع تقلید هر گونه جنایت و تجاوزی را به نوامیس مسلمین دیدند و خم به ابرو نیاوردند و ... و هاشمی هم به طریق اولی. و توجیه همه حفظ نظام و مصالح آن است.

اما از سوی مقابل برخی از مدافعین دمکراسی و اصلاحات عادت دارند در تمام رفتارها و گفتارهای این و آن ریز شوند تا دیگران را فقط به باد انتقاد بگیرند.  من این انتقادها را چیزی جز انحراف رفتن نمی بینم. طبیعی است که حضور برخی عوامل نفوذی رژیم هم این موضوع را تشدید می کند. اگر این روند درست است پس مدام باید نشست و مثلن به کسانی که در نشست ها و تظاهرات خارج از کشور با پرچم بدون نشانه ظاهر می شوند نیز خرده گرفت. کسانی که به عنوان تحلیل گر با رسانه های مختلف مصاحبه می کنند و در عمل نقش سخنگوی رژیم را بازی می کنند. رسانه هایی که در زمان جان دادن مردم در خیابان ها دغدغه ی میل جنسی خانم ها و توان جنسی آقایان امانشان را بریده بود. و بسیاری حرف ها و رفتارهای دیگری که تنها گویای نگرش و رفتار شخصی آنان است .. همه را باید به باد انتقاد گرفت و مدام به پای این و آن پیچید. در حال حاضر هر کس با هر مرام و مسلکی و به هر شکل کارآمدی در راه ویرانی رژیم جرم و جنایت گام بردارد کارش ستودنی و قابل پشتیبانی است. زنده باد اتحاد همه ی نیروهای مخالف. نابود باد ج.ا.

۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

خورشید هفت بار با علی سخن گفت

خورشید هفت بار با علی سخن گفت
چند نمونه از میزان درک و شناخت بوزینگان وقاحت (ولایت) از بزرگان و اسوه هایشان را در اینجا می خوانیم. در کتابی به نام کرامات امام علی نوشته ی عباس عزیزی چاپ 1389 از ناشر صلوه, نویسنده 320 داستان از کرامات و رفتارهای محیرالعقول امام اول شیعیان را ذکر کرده است. در این که این داستان سرایی ها چیزی جز همان خرافه هایی که رژیم آخوندی به انتشارشان همت مضاعف گماشته است شکی نیست, اما نکته اینجاست که تقریبن همه ی اراذل و اوباشی که در خدمت خ.ر. و ا.ن. چماق به دست گرفته و به سرکوب مردم مشغولند, عقل و شعور خود را دربست تعطیل کرده و گوش به این اراجیفی می دهند که جز اوج حماقت چیزی به آدمیزاد نمی بخشد.
فرض می کنیم که پیامبر اسلام نگفته "من هم بشری هستم مانند شما" و این را هم نگفته که "من از غیب خبر ندارم". همچنین فرض می کنیم که پیامبر از امام اول و به قول شیعیان از وصی و جانشین خود پایین تر است, و علی انسانی است خارق العاده و دارای ویژگی های خاصی که هیچ مانندی نداشته و ندارد. اما کسانی که در رکاب او بودند و کسانی که دشمن و در برابر وی بودند و نیز کسانی که تظاهر به ایمان می کردند, همگی انسان و بعضا صاحب عقل و شعور هم بودند. از جمله ابوبکر و عمر که از بزرگان اسلام و مسلمانان بودند. آیا نباید جلوی وی سجده می کردند و او را به پیشوایی می پذیرفتند؟ با داشتن توان تبدیل سنگ به طلا چرا باید اصحاب صفه ای در کنار محمد و علی باشد؟ چرا عقیل (برادر علی) باید گدایی کند؟ آیا با دیدن و شنیدن این همه کرامات و معجزه (که پیامبر نیز خود انکار می کرد) نباید پی به حقانیت وی برده و خلافت را به او بدهند.چرا که این گونه کارهای غیرممکن از عهده ی کریس آنجل و دیوید کاپرفیلد هم ساخته نیست.
بیش از صد سال پیش میزرا آقاخان کرمانی درباره ی بحارالانوار شیخ مجلسی نوشت که برای ویرانی یک جامعه کافی است چند جلد از این کتاب را در آنجا منتشر کرد؛ دیگر نیازی به هیچ بمب و سلاح دیگری نیست. اما هنوز هم شاهد چاپ و انتشار کتاب هایی به مراتب بدتر و در سطح وسیع تر از این دست هستیم, تا آنجا که حتا خود رژیم مجبور شد به گفته ی رسانه ی میلی حدود 1000 نسخه از این قبیل کتاب های خرافه و افسانه را از نمایشگاه کتاب امسال (1390) جمع کند.
هر چند گاه کتاب جدیدی از این دست چاپ و منتشر می شود. اگر چه عمدتن در مساجد و جاهای اجتماع طرفداران حکومت ولایی منتشر می شود, اما اگر درصد کوچکی را هم مخاطب و باورند بیابد, اثر تصاعدی خود را در دراز مدت می گذارد. طرفه این که رسانه هایی چون صداوسیما نیز تقویت کننده ی این خرافه ها نیز هستند. از سوی دیگر نباید از هزینه هایی که در این راه پرداخت می شود غافل بود. سرمایه هایی که باید در راه آموزش و پرورش ملت خرج شود, در راه ویرانی فرهنگ و اندیشه و به سخره گرفتن شعور انسان هزینه می شود.

خورشید هفت بار با علی سخن گفت

تبدیل سنگ به طلا



ظهور چشمه ی آب



گفتگوی افعی با علی