۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

دو نفر در حال ریشه کن کردن درخت در 13 نوروز


13 نوروز 1391، پارک چیتگر. طبیعتی که سخاوتمندانه پذیرای مردم است چنین بی رحمانه مورد تعرض است. این داستان مربوط به جای خاص و زمان خاصی نیست. هر جا پای آدمیزاد می رسد، طبیعت را در تهدید می بینیم. تازه این اول صبح است، تا غروب و زمانی که همه به سوی خانه هایشان روانه می شوند، طبیعت زیبای بهاری دیدنی است، از این جهت که به زباله دانی شهروندان تبدیل می شود.

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

به دلسوزان نظام، دل خوش نکنید


حرکت های اعتراضی در جامعه ما بی رهبر است. و این مشکل دیرزمانی است که گریبان این ملت را گرفته است، چیز تازه ای نیست. از زمانی که حزب و فقط حزب اله شد، که نه شاید پیش تر از آن، زمانی که حزب، تنها حزب رستاخیز شد. در چنین جامعه ای که رفتارهای جمعی در رویدادهای گوناگون به هدف درست و به درد بخوری نمی انجامد، نمی توان چندان انتظار پیشرفتی از جنبشی چون جنبش سبز داشت. طرفه این که رهبران چنین طیفی بارها دم از حفظ نظام زده اند.
سیستم تخریب گر و جاسوس پروری که بدبینی، دروغگویی، نیرنگ، و زیرآب زنی را در جامعه نهادینه می کند، یکی از بزرگ ترین دست آوردهای ویرانگرش، سلب اعتماد از روشنفکران و گروه ها و احزاب مدنی و سیاسی است. سال های سال است که چنین بینشی در جامعه تزریق و تقویت شده و هنوز هم ادامه دارد. به نظر من در اینجا پیشروان فکری جامعه و کسانی که به عوامل قدرت حاکم وابسته نیستند، باید بار سنگین چنین مشکلاتی را بر دوش کشند. از سویی خلا نبود رهبران دگر اندیش و دمکرات را پر کنند، از سوی دیگر با آگاهی و اطلاع رسانی درست و بجا نگاه بدبینانه را از جامعه بزدایند، و در نهایت در راستای ائتلاف نیروها و ساختاری عمل کردن همه ی کوشندگان، تلاش کنند.
ج.ا. به روش های گوناگون و بعضا پیچیده تلاش کرده تا اعتماد جامعه را از رهبران مدنی خود سلب کند. و تقریبن موفق هم بوده است، البته با توجه به نداشتن آگاهی و اطلاعات کافی قاطبه ی ملت. چنین مشکلی اگرچه زاییده ی حاکمیت است، اما نمی تواند از آحاد ملت سلب مسئولیت کند. ملتی که بسیاری از افراد آن برای خوردن یک ساندیس یا کیک، نه تنها رای خود، بلکه خود، ناموس، ملت، شرافت و همه چیزش را می فروشد، تا ابد مسئولیت نفهمی و خیانت خود را بر گردن خواهد داشت.
واقعیت این است که برخی از کوشندگان سیاسی ما دانسته و ندانسته پیرو رهبرانی اند که نه تنها حاکمیت ج.ا. را می پذیرند، بلکه با هر حرکتی که در جهت براندازی این نظام دیکتاتوری و ویرانگر باشد، مقابله می کنند. بنابراین براندازان و کسانی که در مخالفت خود با نظام و تلاش برای برقراری یک نظام مردمی و آزاد، صداقت دارند، باید علاوه بر حمایت از هر مخالفی به هر نحو، بیش تر کوشش خود را در راستای حمایت از همه ی طیف های فکری که ظرفیت سازماندهی و تشکیلاتی عمل کردن را دارند، به کار ببرند.
تخریب گروه ها و اشخاص، و تمرکز بر روی رهبران اصلاحات به طور خاص چیزی نصیب این مملکت نخواهد کرد. در طول عمر ویرانگرانه ی این رژیم هیچ دوره ای نبوده که انتخابات مردمی و به دور از تقلب باشد (تقلب به شکل های گوناگون آن). اصلن ساختار حاکمیت چنین اجازه ای را نمی دهد. اگر کسی به این امید دل خوش کند که میزان رای ملت باشد، یا نفهمی است، یا خود را به نفهمی زدن (در واقع همان مصلحت گرایی بدبخت کننده ی ملت) است.
بنابراین بنده بر این باورم که نیروهای مخالف و برانداز برای رسیدن به جامعه ای آزاد و مردم سالار نباید تنها بر طیفی خاص تمرکز کنند و به رهبرانی دل ببندند که دردشان نگهداشت نظام مقدسشان است.

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

رفتار کوروش کبیر با دشمن و رفتار داود نبی با دوست

از کوروش کبیر سخن ها بسیار گفته شده است. بیش تر نوشته های ستایش گرانه از کوروش نه از باب کشورگشایی بلکه از باب انسان دوستی و رفتار بزرگوارانه است. بی شک همه ی کسانی که بر خوبی های کوروش مهر تایید زده اند, بیش ترین توجه خود را به سوی رعایت اصول اخلاقی جهان شمول از سوی آن پادشاه بزرگ دوخته اند.
با توجه اسناد و مدارکی که بیش تر آن ها هم نوشته های تاریخ نویسان غربی و به خصوص یونانی است, در بزرگی و کرامت انسانی این پادشاه زوایای قابل تامل فراوانی می توان یافت. در این جا می خواهم تنها به یک نکته ی آن اشاره کنم.
بر اساس نوشته های استاد پیرنیا (ایران باستان, سلطنت کوروش, ص. 289) که او نیز از مدارک دست اول و دوم مربوط بیان کرده است, جنگی بین آسوریان و لشگریان کوروش کبیر درمی گیرد که با پیروزی کوروش و یارانش پایان می پذیرد. طی تقسیم غنایم توسط مادی ها چادر باشکوهی با تمام لوازم زندگی و یک زن شوشی (زیباترین زن آسیا) به نام پانته آ که زن آبراداتیس سفیر پادشاه آشور بود, برای کوروش کنار گذاشته بودند. شوهر این زن پیش تر از سوی پادشاه آشور برای بستن پیمانی نزد پادشاه باختر رفته بود. "کوروش چون دید شوهر این زن غایب است, زن را به آراسپ مادی که از زمان کودکی دوست وی بود سپرد تا شوهرش برگردد. زیرا تردید نداشت که او از کوروش درخواست خواهد کرد زن او را رد کند. آراسپ قبول کرد که زن را حفظ کند, ولی به کوروش گفت لازم است او را ببینی تا بدانی وجاهت این زن به چه اندازه ای حیرت انگیز است. کوروش گفت: من نمی خواهم این زن را ببینم, زیرا می ترسم فریفته ی زیبایی او شده و زن را به شوهرش پس ندهم...".
پس از مدتی شوهر برمی گردد و کوروش زنش را به وی می سپارد. از آن پس آبراداتیس یکی از جنگجویان وفادار کوروش می شود. وی همچنان در رکاب کوروش می ماند تا این که در جنگ با کرزوس کشته می شود. کوروش نیز برای وی و همسرش که از فراق شوهر دست به خودکشی می زند, مقبره ای می سازد که نام هر دو آنان به زبان سریانی روی آن نوشته شده و مراسم باشکوهی برای آنان برگزار می کند.

این نمونه ای از رفتار کوروش کبیر, پادشاه هخامنشی است. اما اینک به یکی از رفتارهای داود, پیغمبر بنی اسراییل که برای مدتی پادشاهی سرزمینش را عهده دار بود, می پردازیم:
بتشبع همسر زیبای اوریای حیتی است که هم اکنون مشغول جنگ با عمونی ها در محاصره ی شهر ریه است. روزی داود این زن را هنگامی که روی بام منزل خود, در حال حمام کردن است می بیند. دلش هوس وی را می کند. جویا شده و می فهمد که وی زن یکی از سردارانش است. بی توجه به این موضوع دستور می دهد زن را نزد وی بیاورند. پس از آن که با او همبستر شده و (احتمالن باردارش می کند), پیکی را در پی شوهرش می فرستد. پس از آن که شوهر به کاخ داود می آید و شرح حال جنگ را می دهد, داود او را به منزل روانه می کند تا "استراحت" کند! فردا و حتا تا چند روز پس از آن اوریا به منزل نرفته و دم در کاخ شب ها را صبح می کند. زمانی که داود از او چرایی رفتارش را می پرسد, کتاب مقدس عهد عتیق در بخش داود و بتشبع, دوم سموئیل, 11 در پی می نویسد: "اوریا گفت: صندوق عهد خداوند و سپاه اسرائیل و یهودا و فرمانده ی من یوآب و افسرانش در صحرا اردو زده اند؛ آیا رواست که من به خانه بروم و بازنم به عیش و نوش بپردازم و با او بخوابم؟ به جان شما قسم که این کار را نخواهم کرد"
همچنین در این رابطه تاریخ یعقوبی (ج. 1 ص. 60 چاپ 1382) می نویسد: "روزی داود روی بام خانه اش ایستاده بود که نگاهش به برسبا, دختر الیات زن اوریا پسر حنان شطی افتاد. داود از او استفسار کرد و به او گفتند این زن اوریا پسر حنان است. پس در دل داود جای گرفت. آنگاه داود پی اوریان پسر حنان فرستاد و او را نزد خود آورد, سپس به خواهرزاده ی خود یوآب نوشت که اوریا را در مقدمه ی لشگر به جنگ وادارد. یوآب او را پیش داشت و جنگ کرد تا کشته شود. داود نزد زنش فرستاد و او را زن خود ساخت و باردارش کرد". و البته می توان حدس زد که بر آن بوده تا ارتباط جنسی و باردار کردنش پنهان بماند.
همه می دانیم که داود و ... از پیامبران بزرگ الهی بوده و طبق گفته های اسلام از هر خطایی بری است. همچنین نزد یهودیان اگر نه تقدسی چون مسلمانان, دست کم جایگاه بسیار ویژه و عالی دارد. اما کوروش کبیر را کسی پیامبر خطاب نکرده و او را به عالم لاهوت نسبت نمی دهند. اما در یک شرایط قابل مقایسه تفاوت رفتار بین اینان را به خوبی می توان دید.

۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

از جهنم اوین تا دشت بهشت

معمولن با شنیدن اوین شاید اولین و تنها چیزی که به ذهن هر ایرانی تداعی می شود, ممکنم است همان زندان معروف اوین باشد. جایی که همواره پذیرای بهترین فرزندان این آب و خاک بوده است. همه ی کسانی که به هر علت گذری به آنجا داشته اند می دانند که منطقه ی اوین از جاهای خوش آب و هوای تهران است. کسانی که در آن اطراف زندگی می کنند معمولن از وضعیت مالی خوبی برخوردارند. با فاصله ی کمی آن سوی دیوارهای زندان به دشت بهشت وارد می شوید. پایین تر آن منازل مسکونی آتی ساز و غیره. شاید کسانی که در آنجا زندگی می کنند هیچگاه یادی از جوانانی که در زندان اوین به سر می برند نکرده اند. به فاصله ی تنها کمتر از دویست متر از دشت بهشت می توانی به جهنم اوین بروی و شاهد ستمی باشی که حاکمیت بر فرزندان خوب مملکت روا می دارد.
خانواده هایی که در دهه ی 60 پشت در زندان به انتظار دیدار عزیزان خود بدترین توهین ها و تحقیرهای مزدوران رژیم را تحمل می کردند, بهتر از هر کسی می فهمند که بی دردی و بی خیالی یک هم نوع در زمانی که زیر بار ستم هستی چقدر رنج آور است. این در حالی است که افراد دربند کسانی اند که به جرم احقاق حق آحاد ملت اسیرند. و این دردی مضاعف را می آفریند . ! به یاد می آورم در آن روزگاری که خفقان و سرکوب نفس هر شهروندی را بریده بود و تنها خفاشان و کفتاران عرصه ی جولان داشتند, جوانان غیورمان به جرم مخالفت با اندیشه ی کثیف استبداد آخوندی زیر شکنجه های گوناگون بدترین رنجها را می کشیدند. دیدار با این عزیزان برای بستگانشان دشواری های زیادی داشت. بسیاری باید از صبح خیلی زود در اطراف زندان با تحمل گرمای تابستان و سرمای زمستان منتظر می ماندند تا مسئولین زندان اجازه ی ورود و دیدار دهند. در این بین گاه پیش می آمد که خانواده ها باید در پناه دیوار منزلی منتظر بمانند, که گاه با توهین و تحقیر صاحب همان منزل روبه رو می شدند. گاهی نیز اطراف ملکشان را آب می پاشیدند تا کسی نتواند در آنجا پناه گیرد
نگاهی به روال عادی زندگی و کسب و کار همان منطقه هنوز هم زخم بی خیالی برخی از شهروندان را نسبت به اتفاقاتی که در اطرافشان می گذرد, تازه نگه می دارد. درست به یاد می آورم زمانی که یکی از همین دلسوزان مردم و میهن زیر تیغ جلاد اعدام شده بود و بستگانش بیرون زندان شیون و زاری می کردند و منتظر بودند که شاید دست کم بتوانند جنازه ی عزیز خود را ببینند, ذره ای آثار تاسف و تاثر را در چهره کسی آن اطراف نمی دیدم؛ گویی سرزمینی دیگر است. و جالب این که این داستان به قضایای پس از انتخابات اخیر مربوط است
شاید این, همان دیگی است که در مثل برای ما نمی جوشد! با گشتی در طبیعت و نگاهی دقیق تر به زباله های ریخته شده ی این سو و آن سو همین فرهنگ و نگرش را به گونه ای دیگر می بینیم. انگار افرادی که در یک جامعه زندگی می کنند منافع فردی و اجتماعی خود را کاملن جدای از منافع دیگران می بینند. و انگار که مرگ تنها برای دیگران است

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

فساد برلوسکونی


تصویر کوتاهی از رفتار زشت و زننده ی برلوسکونی را در در این کلیپ می بینید. باور کردنی نیست که شخصیت برتر سیاسی یک کشور چنین رفتاری داشته باشد. تازه این در جلوی دیدگان مردم و دوربین است در موقعیت های غیر از این چگونه است خدا می داند.


۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

مسجد سلیمان و حال و روز آن

منبع: روشنگری
بيش از يک قرن از حفاری چاه شماره يک نفت در مسجد سليمان ميگذرد و بيش از سی سال از انقلاب بهمن. علی خامنه ای در يک سخنرانی خطاب به دانشجويان طرفدار خود گفت:انقلاب ايران «در طول چند صد سال اخير»يک «استثناء است» که توانسته «بدون انحراف» و «با قدرت و انسجام و با نشاط روز افزون، اهداف و اصول اوليه خود را پيگيری کند.»

نتيجه اين است: ايجاد يک حکومت فرعونی با قدرت مطلقه و همراه با آن در اختيار گرفتن درآمد نفت
حال و روز مردم مسجد سليمان که در عکس های زير بازتاب داده شده، حاصل چنين حکومتی برای اکثريت مردم کشور را به نمايش ميگذارد.


عکس ها را در لينک زير ببينيد:
 http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1824546&Lang=P    

افزون بر مطالب بالا نکته ی قابل توجه دیگر این که همه می دانیم چاه های نفت مسجد سلیمان اولین منابع نفتی کشور بود که کشف شد و طبیعتن سرمایه ی بسیار کلانی تا به حال از آن استخراج شده است. از این منابع بسیار غنی و باارزش چه مقدار نصیب مردم آن منطقه می شود چیزی است که همواره محل سوال بوده است. در زیر عکس هایی از جاده ی لالی به مسجد سلیمان می بینید. جایی که خود پیشینه ی تولید نفتش از صد سال بیبشتر است جاده ای دارد که چندان تفاوتی با جاده های خاکی ندارد. عکس های زیر نمونه ای دیگر از کارکرد ج.ا. را نشان می دهد:

عکس های زیر مربوط به فروردین 1390 است







۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه

اتحاد رمز پیروزی

چرا دیگر از درگیری های آقایان پس از انتخابات خبری نیست ؟! چرا اعتراضات پیاپی کم کم به آشتی اتحاد و تبدیل می شود. آیا می توان در صداقت مبارزه ی این افراد اعتماد کرد.  آیا می توان در چنین شرایطی امید به پیروزی جنبش از هر نوعش باشیم؟ شک ندارم که نه این جنبش و نه هیچ حرکت مبارزاتی دیگر بدون پرورش ظرفیت دگراندیشی و مبارزاتی خود به سرانجام درستی نمی رسد. متاسفانه بسیارند کسانی که پیرو اشخاصی اند که ترس از رو شدن کرده های گذشته ی خود دارند و حاضر به مبارزه ی جدی نیستند.
از زمان انقلاب تا به حال هیچ شخص یا گروهی سر به مخالفت برنداشته الا این که یا از دل حاکمیت بیرون آمده و به دنبال سهم خود بوده و یا به راحتی سرکوب شده است. اگر اندک افرادی را در نظر بگیریم که غیر از این بوده اند, طبیعی است که هیچ خطری برای رژیم نداشته و آنان نیز به راحتی گرفتار و سرکوب شده اند؛ چرا که برای مقابله با این استبداد اتحاد و اعتراض جدی و در سطح گسترده لازم است. چنین اپوزیسیونی در داخل تا به حال شکل نگرفته و با این روند هم نخواهد بود. تنها گزینه ای که تا به حال مخالفت جدی و همه جانبه ی خود را با استبداد آخوندی اعلان کرده و به هیچ رو از در مماشات و مصالحه درنیامده است مجاهدین بوده اند. کسانی که از همان ابتدا ماهیت این جنایتکاران را شناخته و اعلان کرده بودند و از همان ابتدا در برابر آنان ایستادگی کرده اند. خود رژیم هم بر این امر واقف است که گزینه ای نیرومند تر از مجاهدین نمی تواند بنیان حاکمیت آخوندی را براندازد. اگر این گونه نبود این همه تلاش و هزینه در راه تخریب, سرکوب و قتل عام آنان خرج نمی کرد. رژیم به خوبی می داند که مجاهدین تنها تشکیلاتی است که ظرفیت مرکزیت اتحاد براندازان را داشته و با تمام وجود ماهیت جنایت پیشگی استبداد آخوندی را به چالش کشیده و می کشد. به همین دلیل است که از هیچگونه تلاشی خودداری نمی کند تا آنان را به جوخه ی اعدام بکشاند.
اگرچه همه ی نیروهای مبارز با هر نام و عنوانی در رژیم گذشته تلاش آزادی خواهانه داشته اند, اما هیچ کس نمی تواند سابقه ی مبارزاتی مجاهدین را به عنوان یکی از مهم ترین و شاید مهم ترین پایه مبارزاتی نادیده بگیرد. متاسفانه پس از انقلاب و کودتای آخوندی حاکمیت استبداد به قلع و قمع نیروهای انقلابی پرداخت و باز مهم ترین قربانی مجاهدین بودند. افرادی که آن زمان را به خاطر دارند و یا لااقل تاریخ آن دوران را مطالعه کرده اند اگر کمی انصاف داشته باشند به این امر اعتراف خواهند کرد که نیروهای سرکوبگر آخوندی از همان اوایل با توطئه و خرابکاری های گوناگون و حتا کارهای تروریستی سعی در بدنام کردن مجاهدین و دیگر نیروهای مخالف داشتنند. پاسداران و اراذل ماموری بودند که در ستادها و دفاتر مجاهدین مواد مخدر, مشروبات الکلی و غیره جاسازی می کردند تا به این بهانه ها همگی را به بدترین شکل به مجازات بکشانند. و البته همه می دانند که در آن اوضاعی که مملکت هیچ حساب و کتابی نداشت با یک انگ ضد انقلاب و مفسد فی الارض چه جنایاتی که مرتکب می شدند. حمله به تجمع نیروهای مخالف استبداد آخوندی چیزی نیست که پنهان باشد. اعدام های وحشیانه رفتاری نیست که در تاریخ گم شود.
در این سی سال هیچ اعتراضی جدی و پایدار نبوده و برای حاکمیت اهمیتی که باید نداشته است. جریان موج سبز نیز از آنجایی که بخش بزرگی از نیروی محرکه ی آن در دست جداشدگان از حاکمیت است نمی تواند به تنهایی چاره ساز و کاملن مردمی باشد. اگر این طور نبود در بهترین شرایطی که حکومت سوریه رو به اضمحلال است, حکومت سرگرم سرکوب در کردستان است, بحران مناطق مختلف خاورمیانه را دارد و از وجهه ی بسیار بدی که روبه بدتر شدن هم هست, برخوردار است باید حرکتی از سوی نیروهای معترض صورت می گرفت. اما می بینیم که شهر در امن و امان به سر می برد و همه در پی آشتی و مصالحه ی پیش از انتخاباتند. با این که فریب های حاکمیت بارها تکرار شده و با کمی توجه می توان آن را دریافت اما متاسفانه این فریب و نیرنگ همچنان افکار عامه را دچار کژروی چندباره می کند. همه با هم اتحادی چندباره را برنامه ریزی می کنند تا باز دشمن اصلی و مهم استبداد ج.ا. که همان مجاهدین است را به سرکوب خونین بکشند.
با تاکید بر درستی شناخت و روش مبارزاتی مجاهدین علیه استبداد بر این باورم که اگر اتحادی با ایشان صورت نگیرد هیچ حرکت اعتراضی علیه استبداد آخوندی پیروز نخواهد شد. اگر به اهمیت آنان باور داریم و خود را مبارزی واقعی و دمکرات می دانیم پس برای اثبات ادعا و رسیدن به هدف باید ظرفیت پذیرش همه نیروهای برانداز و مخالف را داشته باشیم. دوم این که اگر آنان را باور نداریم و ادعای مبارزه و آزادی خواهی داریم باز برای اثبات ادعای دمکرات بودن خود باید ظرفیت پذیرش نیروهای مخالف حاکمیت را داشته باشیم. چرا که دمکراسی شرط اولش پذیرش همه ی عقاید است حتا اگر عقاید بسیجیان فریب خورده ی رژیم باشد. البته مخاطب بنده کسانی اند که جیره خوار حاکمیت نیستند که ایشان نیازی به گفتگو ندارند و به خوبی از ادبیات سخیفانه و فحاشی هایشان کاملن شناخته شده اند.