۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

خطای دید بسیار جالب


عکس بالا یکی از نمونه های جالب خطای دید است. اگر در حالت معمولی آن را ببینید، بی شک تصویر وسط را با دو رنگ خواهید دید. اما اگر انگشت خود را روی خط وسط بگذارید، خواهید دید که هر دو بخش یک رنگ دارند.
در واقع تاثیر پس زمینه و سایه روشن سوژه است که چنین خطایی را به وجود می آورد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳, یکشنبه

گوشه چشمی گذرا به دگردیسی اخلاق پارسا

گوشه چشمی گذرا به دگردیسی اخلاق پارسا
ایرانی از زمان های کهن به داشتن اخلاق پارسا مشهور بود. شاید نخستین بار هرودوت بوده که ایرانیان را در نوشته های خود به داشتن اخلاق نیکو منتسب کرده و از این رو هر کس که اخلاق خوبی داشت، می گفتند فلانی اخلاقش پارساست. البته با توجه به فلسفه ی اخلاق عملی زردشت و حتا پیش از آن زمانی که مهرپرستی در بین آریاییان رواج داشت، چنین منشی در بین ایرانیان عادی بود. و شکوه چنین اخلاقی در آیین عیاری جلوه گر می شد. عیارانی که هنوز هم نفس گرمشان را در زورخانه های ایران به یادگار گذاشته اند.
آموزه های دینی آن زمان بدون هیچ پیچیدگی نظری و عملی، باورمندان را به رفتاری شایسته و خوب انسانی دعوت می کرد. دستورهای اخلاقی در آن زمان از چنان سادگی برخوردار بود که می توان برگرفته از همان ذات پاک انسانی دانست؛ چیزی شبیه آنچه ژان ژاک روسو برگشت انسان به زندگی طبیعی خود می داند تا در سایه ی آن به اخلاق نیکو برسد. اگر کسی زمینی را آباد کند، کارش خدایی و نیکو بود بدون هیچ بند و تبصره ای. آلودن طبیعت به هر شکلی، کاری اهریمنی و بد بود، و ...
اما همین خلقیات با گذشت زمان دست خوش دگرگونی هایی شد. از زمانی که دکان داران دین در ابتدا، و پس از آن سیاست مداران و حاکمان از ابزارهای اخلاقی برای اهداف شخصی و گروهی خود سو استفاده کردند، این گونه منش و رفتار دگرگونی خود را آغازید. مصالح سیاسی، شخصی، و دکانداری دین به رفتارهای بد و ناپسند جامه ی نیکو پوشاند و برعکس. و این چنین ادامه یافت تا زمانی که زوال فرهنگ ایران و ایرانی تحقق یافت. میراث زخم خورده و آسیب دیده ی فرهنگ ایران و آریاییان، با تازش تازیان دچار ضربه ی سنگینی شد.
میراث فرهنگی چند هزارساله که در جهان سرآمد بود باید در زیر سلطه ی فرهنگی قرار می گرفت که از تاریخ زایش خود بیش از سه دهه را هنوز تجربه نکرده بود. فرهنگی که هنوز بوی توحش انسان های نخستین را در سراسر قلمرو بزرگ آریاییان منتشر می کرد. تمدنی که اگرچه بر زبان شعار رفتارهای خوب وانسانی را سر می داد، اما دردرون کوله باری از توحش دوران سیاه تاریخ بشری را به همراه داشت.
1) در آن زمان که ندای اسلام برای دعوت خواهی بلند شد، بنابر دستور آسان گیر پیامبرش، هر کس بر زبان ایمان خود را جاری کند، خدایی شده است. در واقع با گفتن "نیست خدایی جز خدای یکتا"، از اعماق توحش به دنیای روشن انسانیت پا می گذاشت. شاید خود پیامبر و عاقلان زمان، خود می دانستند که چه فاجعه ای است، اما مصالح زمان چنین ایجاب می کرد. آنچه در فلسفه ی اخلاقی ایرانیان پایه گذار زندگی درست و انسانی شده بود، با گردشی واپسگرایانه به "الاعمال بالنیات" دگرگون شد.
از دریچه ی نگاه عملگرایی، رفتار انسان ها را نه تنها با نیت، بلکه بیش از آن با عملشان می سنجند. چنانچه رفتاری به دست آوردهای نیکر انجامید، ارزش مند است، نه این که نیت خوب کفایت کند. اما اکنون نیت خوب برای خوب بودن کافی بود، اگرچه در عمل ویرانگری و توحش به بار آورد.
2) ادیان و مذاهب هرچه جدیدترند، پیچیدگی و بند و بست های بیشتری را با خود دارند. هر بندی برای جایی خاص کاربرد دارد. و از آنجایی که برای این حوزه نیز کارشناس و متولی ساخته و پرداخته شد، بنابراین شایسته ی برداشت درست و نادرست از یک بندوبست برعهده ی وی نهاده می شد. حال این او بود که در ظاهر بنابه مصالح زمان و در باطن بنابه مصالح شخصی و گروهی باید تفسیر و تعبیر خود را به دیگران القا می کرد.
3) اگرچه کوروش کبیر نمونه ای کاملن استثنایی است در تاریخ کشور گشایی جهان، اما باید همه ی کشورگشایی های تاریخ را بر اساس تجاوز وحشیانه برای غارت اموال و تحقیر قوم مغلوب، و گاهی نسل کشی، تعبیر و تفسیر کرد. گاهی با شعار منجی گری است و گاهی غیر از آن. در چنین شرایطی که یک قومی دچار شکست فاجعه باری می شود، تمامی حیثیت و روان خود را فروریخته می بیند. چنین حال و روزی در رفتارهای شخصی و جمعی اثر خود را برجای گذاشته و گاهی در صورت تداوم سلطه ی قوم غالب، خشم و کینه ی خود را انباشته کرده تا در زمان مقتضی به بار نشاند. در اینجا هر چه قوم غالب سبوع تر باشد، ابزارهای مورد استفاده برای انتقام گسترده خواهد شد. تا آنجا هدف (نابودی شر) وسیله (تباهیدن اخلاق انسانی) را توجیه می کند.
4) اانسان ها ظرفیت های یکسانی ندارند. نمی توان همه کس را در هر شرایطی به لحاظ اخلاق و دوام اخلاقی ارزیابی کرد. زمانی که افراد در شرایط سختی قرار می گیرند، خود را به محک می گذارند. در تنگناها اجتماعی و معیشتی، هر کسی به میزانی از خود استقامت نشان می دهد. برخی زود خود را واداده و برای رهایی از مشقات با خیانتی در حق هم کیشان و هم میهنان خود، به پابوس دژخیم  می روند. در اینجاست که اتحاد دوست با دوست از هم می گسلد، و نگاه بدبینانه، همراه کینه و نفرت در سینه ها جای می گیرد. چنین وضعیتی زمانی به اوج خود می رسد که خائن، با داشتن هر مکنت، و تنها برای حرص و آز خود، دست به خیانت جنایتکارانه می زند.
5) برخی از فلاسفه و عرفا، وحدت وجود را اصل و حقیقت دانسته و بنای آفرینش را بر عشق معرفی کرده اند، به خصوص اصحاب جمال. اما تجربه تاریخ انسانی درسی دیگر به ما می دهد. به نظر می آید چنین برداشتی از آفرینش شایسته و بایسته ی همه ی هستی، به غیراز انسان باشد. و در مورد انسان باید، اصل نفی هگل را پیش نهاد. چرا که تا آنجا که تاریخ بشری به یاد دارد، به جز موارد استثنا، انسان ها همواره در پی نابودی یکدیگر بوده اند. گاهی در قالب دین الهی و غیرالهی، و گاهی بدون دست آویز دینی. شرایط جغرافیایی این مرزو بوم به گونه ای بوده که محل تاخت و تاز هر قوم وحشی و نیمه وحشی قرار می گرفته است. از غربی ترین اقلیم تا شرقی ترین آن. و هر قوم مهاجمی پس از غارت و نابودی هر آنچه در توان داشت، با اندکی اقامت بذری از بداندیشی و نفرت در این سرزمین می کاشت.
ترکان غزنوی و سلجوقی، تیموریان و گورکانیان و مغول و ... نمونه های آشکاری از اقوامی اند که پس از تسلط بر این آب و خاک، آنچنان نیرنگ و خیانت و زیرآب زنی را در جامعه نهادینه کرده اند که هنوز هم باقی است.
در تاریخ معاصر، از زمان انقلاب مشروطه تاکنون نیز، بیش از پیش بر مصیبت های این آب و خاک افزوده شد. امروزه از اخلاق پارسا چیزی جز نام نمانده است. رفتار و خلقیات به هر قوم و قبیله ای شباهت یافته الا پارس های ایران زمین. چنین دست آورد فرهنگی که در طول تاریخ به ملت ما به ارث رسیده، مردم را از رسیدن به نتایجی چون همبستگی، تحقق آزادی، نظامی اجتماعی بر پایه ی اخلاق و هنجارهای درست، توجه به مصالح جمعی و ملی، و تلاش برای رسیدن به یک نظر جمعی بازمی دارد. هم دلی و هم جوشی ای که نتیجه ی آن کشوری دمکرات، با آزادی های سیاسی و اجتماعی و بر مبنای مصالح ملی باشد، برای این ملت کیمیایی است که اگرچه ریشه دار است، اما اکنون خواسته و ناخواسته خود، آن را تباه می کند.

۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

دو نفر در حال ریشه کن کردن درخت در 13 نوروز


13 نوروز 1391، پارک چیتگر. طبیعتی که سخاوتمندانه پذیرای مردم است چنین بی رحمانه مورد تعرض است. این داستان مربوط به جای خاص و زمان خاصی نیست. هر جا پای آدمیزاد می رسد، طبیعت را در تهدید می بینیم. تازه این اول صبح است، تا غروب و زمانی که همه به سوی خانه هایشان روانه می شوند، طبیعت زیبای بهاری دیدنی است، از این جهت که به زباله دانی شهروندان تبدیل می شود.

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

به دلسوزان نظام، دل خوش نکنید


حرکت های اعتراضی در جامعه ما بی رهبر است. و این مشکل دیرزمانی است که گریبان این ملت را گرفته است، چیز تازه ای نیست. از زمانی که حزب و فقط حزب اله شد، که نه شاید پیش تر از آن، زمانی که حزب، تنها حزب رستاخیز شد. در چنین جامعه ای که رفتارهای جمعی در رویدادهای گوناگون به هدف درست و به درد بخوری نمی انجامد، نمی توان چندان انتظار پیشرفتی از جنبشی چون جنبش سبز داشت. طرفه این که رهبران چنین طیفی بارها دم از حفظ نظام زده اند.
سیستم تخریب گر و جاسوس پروری که بدبینی، دروغگویی، نیرنگ، و زیرآب زنی را در جامعه نهادینه می کند، یکی از بزرگ ترین دست آوردهای ویرانگرش، سلب اعتماد از روشنفکران و گروه ها و احزاب مدنی و سیاسی است. سال های سال است که چنین بینشی در جامعه تزریق و تقویت شده و هنوز هم ادامه دارد. به نظر من در اینجا پیشروان فکری جامعه و کسانی که به عوامل قدرت حاکم وابسته نیستند، باید بار سنگین چنین مشکلاتی را بر دوش کشند. از سویی خلا نبود رهبران دگر اندیش و دمکرات را پر کنند، از سوی دیگر با آگاهی و اطلاع رسانی درست و بجا نگاه بدبینانه را از جامعه بزدایند، و در نهایت در راستای ائتلاف نیروها و ساختاری عمل کردن همه ی کوشندگان، تلاش کنند.
ج.ا. به روش های گوناگون و بعضا پیچیده تلاش کرده تا اعتماد جامعه را از رهبران مدنی خود سلب کند. و تقریبن موفق هم بوده است، البته با توجه به نداشتن آگاهی و اطلاعات کافی قاطبه ی ملت. چنین مشکلی اگرچه زاییده ی حاکمیت است، اما نمی تواند از آحاد ملت سلب مسئولیت کند. ملتی که بسیاری از افراد آن برای خوردن یک ساندیس یا کیک، نه تنها رای خود، بلکه خود، ناموس، ملت، شرافت و همه چیزش را می فروشد، تا ابد مسئولیت نفهمی و خیانت خود را بر گردن خواهد داشت.
واقعیت این است که برخی از کوشندگان سیاسی ما دانسته و ندانسته پیرو رهبرانی اند که نه تنها حاکمیت ج.ا. را می پذیرند، بلکه با هر حرکتی که در جهت براندازی این نظام دیکتاتوری و ویرانگر باشد، مقابله می کنند. بنابراین براندازان و کسانی که در مخالفت خود با نظام و تلاش برای برقراری یک نظام مردمی و آزاد، صداقت دارند، باید علاوه بر حمایت از هر مخالفی به هر نحو، بیش تر کوشش خود را در راستای حمایت از همه ی طیف های فکری که ظرفیت سازماندهی و تشکیلاتی عمل کردن را دارند، به کار ببرند.
تخریب گروه ها و اشخاص، و تمرکز بر روی رهبران اصلاحات به طور خاص چیزی نصیب این مملکت نخواهد کرد. در طول عمر ویرانگرانه ی این رژیم هیچ دوره ای نبوده که انتخابات مردمی و به دور از تقلب باشد (تقلب به شکل های گوناگون آن). اصلن ساختار حاکمیت چنین اجازه ای را نمی دهد. اگر کسی به این امید دل خوش کند که میزان رای ملت باشد، یا نفهمی است، یا خود را به نفهمی زدن (در واقع همان مصلحت گرایی بدبخت کننده ی ملت) است.
بنابراین بنده بر این باورم که نیروهای مخالف و برانداز برای رسیدن به جامعه ای آزاد و مردم سالار نباید تنها بر طیفی خاص تمرکز کنند و به رهبرانی دل ببندند که دردشان نگهداشت نظام مقدسشان است.

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

رفتار کوروش کبیر با دشمن و رفتار داود نبی با دوست

از کوروش کبیر سخن ها بسیار گفته شده است. بیش تر نوشته های ستایش گرانه از کوروش نه از باب کشورگشایی بلکه از باب انسان دوستی و رفتار بزرگوارانه است. بی شک همه ی کسانی که بر خوبی های کوروش مهر تایید زده اند, بیش ترین توجه خود را به سوی رعایت اصول اخلاقی جهان شمول از سوی آن پادشاه بزرگ دوخته اند.
با توجه اسناد و مدارکی که بیش تر آن ها هم نوشته های تاریخ نویسان غربی و به خصوص یونانی است, در بزرگی و کرامت انسانی این پادشاه زوایای قابل تامل فراوانی می توان یافت. در این جا می خواهم تنها به یک نکته ی آن اشاره کنم.
بر اساس نوشته های استاد پیرنیا (ایران باستان, سلطنت کوروش, ص. 289) که او نیز از مدارک دست اول و دوم مربوط بیان کرده است, جنگی بین آسوریان و لشگریان کوروش کبیر درمی گیرد که با پیروزی کوروش و یارانش پایان می پذیرد. طی تقسیم غنایم توسط مادی ها چادر باشکوهی با تمام لوازم زندگی و یک زن شوشی (زیباترین زن آسیا) به نام پانته آ که زن آبراداتیس سفیر پادشاه آشور بود, برای کوروش کنار گذاشته بودند. شوهر این زن پیش تر از سوی پادشاه آشور برای بستن پیمانی نزد پادشاه باختر رفته بود. "کوروش چون دید شوهر این زن غایب است, زن را به آراسپ مادی که از زمان کودکی دوست وی بود سپرد تا شوهرش برگردد. زیرا تردید نداشت که او از کوروش درخواست خواهد کرد زن او را رد کند. آراسپ قبول کرد که زن را حفظ کند, ولی به کوروش گفت لازم است او را ببینی تا بدانی وجاهت این زن به چه اندازه ای حیرت انگیز است. کوروش گفت: من نمی خواهم این زن را ببینم, زیرا می ترسم فریفته ی زیبایی او شده و زن را به شوهرش پس ندهم...".
پس از مدتی شوهر برمی گردد و کوروش زنش را به وی می سپارد. از آن پس آبراداتیس یکی از جنگجویان وفادار کوروش می شود. وی همچنان در رکاب کوروش می ماند تا این که در جنگ با کرزوس کشته می شود. کوروش نیز برای وی و همسرش که از فراق شوهر دست به خودکشی می زند, مقبره ای می سازد که نام هر دو آنان به زبان سریانی روی آن نوشته شده و مراسم باشکوهی برای آنان برگزار می کند.

این نمونه ای از رفتار کوروش کبیر, پادشاه هخامنشی است. اما اینک به یکی از رفتارهای داود, پیغمبر بنی اسراییل که برای مدتی پادشاهی سرزمینش را عهده دار بود, می پردازیم:
بتشبع همسر زیبای اوریای حیتی است که هم اکنون مشغول جنگ با عمونی ها در محاصره ی شهر ریه است. روزی داود این زن را هنگامی که روی بام منزل خود, در حال حمام کردن است می بیند. دلش هوس وی را می کند. جویا شده و می فهمد که وی زن یکی از سردارانش است. بی توجه به این موضوع دستور می دهد زن را نزد وی بیاورند. پس از آن که با او همبستر شده و (احتمالن باردارش می کند), پیکی را در پی شوهرش می فرستد. پس از آن که شوهر به کاخ داود می آید و شرح حال جنگ را می دهد, داود او را به منزل روانه می کند تا "استراحت" کند! فردا و حتا تا چند روز پس از آن اوریا به منزل نرفته و دم در کاخ شب ها را صبح می کند. زمانی که داود از او چرایی رفتارش را می پرسد, کتاب مقدس عهد عتیق در بخش داود و بتشبع, دوم سموئیل, 11 در پی می نویسد: "اوریا گفت: صندوق عهد خداوند و سپاه اسرائیل و یهودا و فرمانده ی من یوآب و افسرانش در صحرا اردو زده اند؛ آیا رواست که من به خانه بروم و بازنم به عیش و نوش بپردازم و با او بخوابم؟ به جان شما قسم که این کار را نخواهم کرد"
همچنین در این رابطه تاریخ یعقوبی (ج. 1 ص. 60 چاپ 1382) می نویسد: "روزی داود روی بام خانه اش ایستاده بود که نگاهش به برسبا, دختر الیات زن اوریا پسر حنان شطی افتاد. داود از او استفسار کرد و به او گفتند این زن اوریا پسر حنان است. پس در دل داود جای گرفت. آنگاه داود پی اوریان پسر حنان فرستاد و او را نزد خود آورد, سپس به خواهرزاده ی خود یوآب نوشت که اوریا را در مقدمه ی لشگر به جنگ وادارد. یوآب او را پیش داشت و جنگ کرد تا کشته شود. داود نزد زنش فرستاد و او را زن خود ساخت و باردارش کرد". و البته می توان حدس زد که بر آن بوده تا ارتباط جنسی و باردار کردنش پنهان بماند.
همه می دانیم که داود و ... از پیامبران بزرگ الهی بوده و طبق گفته های اسلام از هر خطایی بری است. همچنین نزد یهودیان اگر نه تقدسی چون مسلمانان, دست کم جایگاه بسیار ویژه و عالی دارد. اما کوروش کبیر را کسی پیامبر خطاب نکرده و او را به عالم لاهوت نسبت نمی دهند. اما در یک شرایط قابل مقایسه تفاوت رفتار بین اینان را به خوبی می توان دید.

۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

از جهنم اوین تا دشت بهشت

معمولن با شنیدن اوین شاید اولین و تنها چیزی که به ذهن هر ایرانی تداعی می شود, ممکنم است همان زندان معروف اوین باشد. جایی که همواره پذیرای بهترین فرزندان این آب و خاک بوده است. همه ی کسانی که به هر علت گذری به آنجا داشته اند می دانند که منطقه ی اوین از جاهای خوش آب و هوای تهران است. کسانی که در آن اطراف زندگی می کنند معمولن از وضعیت مالی خوبی برخوردارند. با فاصله ی کمی آن سوی دیوارهای زندان به دشت بهشت وارد می شوید. پایین تر آن منازل مسکونی آتی ساز و غیره. شاید کسانی که در آنجا زندگی می کنند هیچگاه یادی از جوانانی که در زندان اوین به سر می برند نکرده اند. به فاصله ی تنها کمتر از دویست متر از دشت بهشت می توانی به جهنم اوین بروی و شاهد ستمی باشی که حاکمیت بر فرزندان خوب مملکت روا می دارد.
خانواده هایی که در دهه ی 60 پشت در زندان به انتظار دیدار عزیزان خود بدترین توهین ها و تحقیرهای مزدوران رژیم را تحمل می کردند, بهتر از هر کسی می فهمند که بی دردی و بی خیالی یک هم نوع در زمانی که زیر بار ستم هستی چقدر رنج آور است. این در حالی است که افراد دربند کسانی اند که به جرم احقاق حق آحاد ملت اسیرند. و این دردی مضاعف را می آفریند . ! به یاد می آورم در آن روزگاری که خفقان و سرکوب نفس هر شهروندی را بریده بود و تنها خفاشان و کفتاران عرصه ی جولان داشتند, جوانان غیورمان به جرم مخالفت با اندیشه ی کثیف استبداد آخوندی زیر شکنجه های گوناگون بدترین رنجها را می کشیدند. دیدار با این عزیزان برای بستگانشان دشواری های زیادی داشت. بسیاری باید از صبح خیلی زود در اطراف زندان با تحمل گرمای تابستان و سرمای زمستان منتظر می ماندند تا مسئولین زندان اجازه ی ورود و دیدار دهند. در این بین گاه پیش می آمد که خانواده ها باید در پناه دیوار منزلی منتظر بمانند, که گاه با توهین و تحقیر صاحب همان منزل روبه رو می شدند. گاهی نیز اطراف ملکشان را آب می پاشیدند تا کسی نتواند در آنجا پناه گیرد
نگاهی به روال عادی زندگی و کسب و کار همان منطقه هنوز هم زخم بی خیالی برخی از شهروندان را نسبت به اتفاقاتی که در اطرافشان می گذرد, تازه نگه می دارد. درست به یاد می آورم زمانی که یکی از همین دلسوزان مردم و میهن زیر تیغ جلاد اعدام شده بود و بستگانش بیرون زندان شیون و زاری می کردند و منتظر بودند که شاید دست کم بتوانند جنازه ی عزیز خود را ببینند, ذره ای آثار تاسف و تاثر را در چهره کسی آن اطراف نمی دیدم؛ گویی سرزمینی دیگر است. و جالب این که این داستان به قضایای پس از انتخابات اخیر مربوط است
شاید این, همان دیگی است که در مثل برای ما نمی جوشد! با گشتی در طبیعت و نگاهی دقیق تر به زباله های ریخته شده ی این سو و آن سو همین فرهنگ و نگرش را به گونه ای دیگر می بینیم. انگار افرادی که در یک جامعه زندگی می کنند منافع فردی و اجتماعی خود را کاملن جدای از منافع دیگران می بینند. و انگار که مرگ تنها برای دیگران است

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

فساد برلوسکونی


تصویر کوتاهی از رفتار زشت و زننده ی برلوسکونی را در در این کلیپ می بینید. باور کردنی نیست که شخصیت برتر سیاسی یک کشور چنین رفتاری داشته باشد. تازه این در جلوی دیدگان مردم و دوربین است در موقعیت های غیر از این چگونه است خدا می داند.