۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

بریده هایی از روزنامه اطلاعات سال 1358

امام خمینی: 15 هزار نفر ملت مظلوم ما در 15 خرداد به خاک و خون کشیده شده اند.
آیت اله لاهوتی: انقلاب ایران با خون 76311 شهید به ثمر رسید.
امام: ایران را خراب کردند و رفتند.
امام خمینی:به جای زیارت مکه و مدینه و عتبات, ایران را آباد کنید. درباره ی قانون اساسی تصمیم نهایی با ملت است.
امام: اگر من هم پایم را کج گذاشتم, ملت بگوید.
امام: اختناق دفن شده و دیگر بازنخواهد گشت.
امام: تحصیل و معالجه ی بیماران رایگان خواهد شد.
امام: مطبوعات باید آنچه را ملت می خواهند بنویسد.
رضا براهنی: چرا به من اجازه نمی دهید در تلویزیون ظاهر شوم و پشتیبانی خود را از انقلاب ایران اعلام کنم.
بنی صدر: سانسور, خطرناک ترین خطرها ...
قانون اساسی: اعمال هر نوع شکنجه ممنوع)!(
حسن صدر: نویسندگان قانون اساسی چهره از ما پوشیده اند. چرا؟
مجاهدین خلق: حضور نمایندگان همه گروه ها در مجلس موسسان ضروری است.
شریعتمداری: برای مراجع قبول پست دولتی صلاح نیست. صادق روحانی: روحانیت باید حق وتو داشته باشد.
خلخالی(رهبر فدائیان اسلام): فدائیان اسلام برای ترور شاه مخلوع به مکزیکو رفته اند.
استقبال وسیع احزاب و جمعیت ها از دعوت آیت اله طالقانی.
ده ها هزار نفر بر مزار شهدای سی تیر فاتحه خواندند.
امام: یک روز فاتحه دشمنان توطئه گر را می خوانیم, نهضت به قوت خود باقی است.
مکارم شیرازی: دیکتاتوری خشن در راه است.





















۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

نمی دانم چرا شاهپور بد است اما شاه محمد خوب؟!

دوستی رفته بود ثبت احوال برای نورسیده اش شناسنامه بگیرد. گفت در آنجا فهرستی از نام های ممنوع هست که مهم ترین آن نام هایی است که با واژه ی "شاه" یا "شه" آغاز شده باشند. چیزی که فوری به ذهنم رسید نام و القاب امام زاده های ریز و درشتی بود که در جای جای این مرز و بوم, گنبد و بارگاه و گاه دفتر و دستکی برای خود دارند. امام زاده هایی که در نگاه نخست هویت نامعلومی هم دارند. اما با این حال مردم به آنها پول می دهند و دخیل می بندند.
بسیاری از این زیارت گاه ها با پیشاوند "شاه" خوانده می شوند. همچنین اینان به اصطلاح از نوادگان امامان و طبیعتن عرب هستند. آنگاه این پیشاوندی که در میان پارسی زبانان رواج داشته و دارد, برای این زیارت گاه ها نه تنها مجاز بلکه مایه ی مباهات نیز هست, اما برای خود ایرانیان ممنوع است! امام زاده هایی چون شاه عبدالعظیم, شاه چراغ, شاه احمد, شاه محمد, شاه محمود, و ... که با اندکی زحمت جستجو در اینترنت برای کسانی که ناآشنایند قابل دسترسی است.
افزون بر این کسانی که سری به دسته های عزاداری زده باشند گاه و بیگاه نوحه هایی شنیده اند که در آن از شاه دین, شاه عربستان, وزیر شه خوبان, یا مداحی هایی درباره ی شاه خراسان و از این دست شنیده اند. به نظر می آید که اینها همه از برداشت مثبتی ریشه می گیرد که حتا حاکمیت جور و فساد از واژه ی شاه دارد؛ و می خواهد برای عظمت بخشیدن به مفاهیم خود از آن بهره گیرد. اما چون نمی خواهد یاد شاهان و شهسواران ایرانی در بین مردم به یادگار بماند, آن را در گزینش نام ها ممنوع کرده است.
نمی دانم این را از حماقت های رژیم آخوندی بدانم یا از کثافت کاری و ویران گری های فرهنگی آن. البته از رژیمی که "جمهوریت" و "اسلامیت" را به زور به هم می چسباند, چنین انتظاری هم می رود.

امام زاده بیژن

شاه عبدالعظیم

شاه چراغ


۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

نیرنگ انقلاب

نیرنگ
معمولن کوران هر انقلابی چنان جوی را فراهم می کند که گول زن و گول خور خود نمی دانند چه می گویند و چه می کنند. انقلاب 1357 نیز از این گفتارها و رفتارهای کور بی نصیب نبود. در زمانی که شور انقلابی شعور را از همه کس و همه گروه گرفته بود, شاید تعداد انگشت شماری افراد عاقل پیدا می شدند که معنی شعارها را بدانند و بفهمند که چه راهی را در پیش گرفته اند. تقریبن همه ی افراد باشعور و بی شعور آنچنان محو قدسیت دروغین ملاها بودند که حتا شاید لحظه ای به این نمی اندیشیدند که آیا جمهوریت با اسلام و یا هر دین دیگری سازگار است؟! آیا شعارهای سیاسی و اقتصادی که هیچ مبنای عقلانی نداشت, در جامعه ی قرن 20 و 21 شدنی است؟!
ای کاش انقلابیون ما پیش از خیزش انقلابی خود بیش تر روی فرهنگ و درایت خود و بعد روی فرهنگ و شعور پیروان کار می کردند. 

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

نه تنها از مجاهدین بلکه از هر مخالف دیگر حمایت می کنم

من به عنوان عضوی از مخالفین حاکمیت از مجاهدین, سلطنت طلب, اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی و هر شخص و گروهی که هدفش براندازی رژیم خونخوار آخوندی است حمایت می کنم. مهم نیست که در گذشته چه روی داده؛ آنچه اهمیت دارد این است که ملت ایران در چنگ استبداد آخوندی هر روز دچار بلا و مصیبت است. هر لحظه نفس کشیدن در فضای حکومت آخوندی توهین و تحقیری به شخصیت هر ایرانی است. هر روز سرمایه های مادی و معنوی این مملکت خرج کثافت کاری های رژیم می شود. وقتی می بینیم رژیم در شرایط بحران حتا دعواهای زرگری خود را کنار گذاشته و با چوب و چماق بر سر ملت می کوبد, ما چرا نباید اختلافات بی اهمیت را کنار گذاریم.  ممکن است افرادی به دوره ی جنگ هشت ساله اشاره کنند که مجاهدین در عراق به سر برده اند.  به نظر من اگر گناهی هم به گردن داشته باشند از چنان اهمیتی برخوردار نیست که نقش مبارزاتی شان را نادیده بگیریم. اگرچه بسیاری افراد در قالب سوگیری های شخصی و جناحی خود ممکن است به داوری بنشینند. 

تجربه و سابقه مبارزاتی احزاب و گروه های مخالف برای پیروزی مردم می تواند بسیار کارساز باشد. من از شیوه های کارآمد اشخاص و گروه ها حمایت می کنم به خصوص شیوه هایی که از جنس رفتارهای رژیم باشد. آنچه اهمیت دارد نابودی حاکمیت وحشی و سرکوبگر خ.ر. است و به نظر من مهم ترین حرکت برای رسیدن به این هدف اتحاد نیروهای مخالف است. 

اگر به همین حاکمیت سراسر فساد و جنایت نگاه کنیم می بینیم در هر شرایط بحرانی همه ی اختلاف سلیقه هایش را نیز به کناری می نهد. محسن رضایی لجن مال شدنش توسط ا.ن. را بی خیال شد. روح الامینی کشته شدن فرزندش زیر شکنجه ی جلادان خ.ر. را نادیده گرفت. مراجع تقلید هر گونه جنایت و تجاوزی را به نوامیس مسلمین دیدند و خم به ابرو نیاوردند و ... و هاشمی هم به طریق اولی. و توجیه همه حفظ نظام و مصالح آن است.

اما از سوی مقابل برخی از مدافعین دمکراسی و اصلاحات عادت دارند در تمام رفتارها و گفتارهای این و آن ریز شوند تا دیگران را فقط به باد انتقاد بگیرند.  من این انتقادها را چیزی جز انحراف رفتن نمی بینم. طبیعی است که حضور برخی عوامل نفوذی رژیم هم این موضوع را تشدید می کند. اگر این روند درست است پس مدام باید نشست و مثلن به کسانی که در نشست ها و تظاهرات خارج از کشور با پرچم بدون نشانه ظاهر می شوند نیز خرده گرفت. کسانی که به عنوان تحلیل گر با رسانه های مختلف مصاحبه می کنند و در عمل نقش سخنگوی رژیم را بازی می کنند. رسانه هایی که در زمان جان دادن مردم در خیابان ها دغدغه ی میل جنسی خانم ها و توان جنسی آقایان امانشان را بریده بود. و بسیاری حرف ها و رفتارهای دیگری که تنها گویای نگرش و رفتار شخصی آنان است .. همه را باید به باد انتقاد گرفت و مدام به پای این و آن پیچید. در حال حاضر هر کس با هر مرام و مسلکی و به هر شکل کارآمدی در راه ویرانی رژیم جرم و جنایت گام بردارد کارش ستودنی و قابل پشتیبانی است. زنده باد اتحاد همه ی نیروهای مخالف. نابود باد ج.ا.

۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

خورشید هفت بار با علی سخن گفت

خورشید هفت بار با علی سخن گفت
چند نمونه از میزان درک و شناخت بوزینگان وقاحت (ولایت) از بزرگان و اسوه هایشان را در اینجا می خوانیم. در کتابی به نام کرامات امام علی نوشته ی عباس عزیزی چاپ 1389 از ناشر صلوه, نویسنده 320 داستان از کرامات و رفتارهای محیرالعقول امام اول شیعیان را ذکر کرده است. در این که این داستان سرایی ها چیزی جز همان خرافه هایی که رژیم آخوندی به انتشارشان همت مضاعف گماشته است شکی نیست, اما نکته اینجاست که تقریبن همه ی اراذل و اوباشی که در خدمت خ.ر. و ا.ن. چماق به دست گرفته و به سرکوب مردم مشغولند, عقل و شعور خود را دربست تعطیل کرده و گوش به این اراجیفی می دهند که جز اوج حماقت چیزی به آدمیزاد نمی بخشد.
فرض می کنیم که پیامبر اسلام نگفته "من هم بشری هستم مانند شما" و این را هم نگفته که "من از غیب خبر ندارم". همچنین فرض می کنیم که پیامبر از امام اول و به قول شیعیان از وصی و جانشین خود پایین تر است, و علی انسانی است خارق العاده و دارای ویژگی های خاصی که هیچ مانندی نداشته و ندارد. اما کسانی که در رکاب او بودند و کسانی که دشمن و در برابر وی بودند و نیز کسانی که تظاهر به ایمان می کردند, همگی انسان و بعضا صاحب عقل و شعور هم بودند. از جمله ابوبکر و عمر که از بزرگان اسلام و مسلمانان بودند. آیا نباید جلوی وی سجده می کردند و او را به پیشوایی می پذیرفتند؟ با داشتن توان تبدیل سنگ به طلا چرا باید اصحاب صفه ای در کنار محمد و علی باشد؟ چرا عقیل (برادر علی) باید گدایی کند؟ آیا با دیدن و شنیدن این همه کرامات و معجزه (که پیامبر نیز خود انکار می کرد) نباید پی به حقانیت وی برده و خلافت را به او بدهند.چرا که این گونه کارهای غیرممکن از عهده ی کریس آنجل و دیوید کاپرفیلد هم ساخته نیست.
بیش از صد سال پیش میزرا آقاخان کرمانی درباره ی بحارالانوار شیخ مجلسی نوشت که برای ویرانی یک جامعه کافی است چند جلد از این کتاب را در آنجا منتشر کرد؛ دیگر نیازی به هیچ بمب و سلاح دیگری نیست. اما هنوز هم شاهد چاپ و انتشار کتاب هایی به مراتب بدتر و در سطح وسیع تر از این دست هستیم, تا آنجا که حتا خود رژیم مجبور شد به گفته ی رسانه ی میلی حدود 1000 نسخه از این قبیل کتاب های خرافه و افسانه را از نمایشگاه کتاب امسال (1390) جمع کند.
هر چند گاه کتاب جدیدی از این دست چاپ و منتشر می شود. اگر چه عمدتن در مساجد و جاهای اجتماع طرفداران حکومت ولایی منتشر می شود, اما اگر درصد کوچکی را هم مخاطب و باورند بیابد, اثر تصاعدی خود را در دراز مدت می گذارد. طرفه این که رسانه هایی چون صداوسیما نیز تقویت کننده ی این خرافه ها نیز هستند. از سوی دیگر نباید از هزینه هایی که در این راه پرداخت می شود غافل بود. سرمایه هایی که باید در راه آموزش و پرورش ملت خرج شود, در راه ویرانی فرهنگ و اندیشه و به سخره گرفتن شعور انسان هزینه می شود.

خورشید هفت بار با علی سخن گفت

تبدیل سنگ به طلا



ظهور چشمه ی آب



گفتگوی افعی با علی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

گامی دیگر در راستای عربی کردن فرهنگ ایران


این هم یکی دیگر از نمادهای عربی سازی نظام در فرهنگ ایران.
تلاش های حاکمیت در راستای ویرانی فرهنگ و اندیشه ی ایرانی پیشینه ای به اندازه ی طول عمر آن دارد. می توان نشانه های آن را در هر زمینه ای دید. ضرب تاریخ قمری در پشت سکه ی 5000 ریالی نمونه ای دیگر از این دست است.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

جنبش سبز و مرزبندی ها

زیبایی و ظرفیت قوی جنبش سبز, متکثر بودن آن بود. در ابتدا از هر قشر و طبقه ای, زن و مرد برای گرفتن حق خود به جنبش پیوستند و آن حماسه ی بزرگ را آفریدند. رفتار متمدنانه و دمکراسی خواهانه همه ی اشخاص و گروه ها, از راست گراترین تا چپ گراترین, قابل ستایش است. اما متاسفانه هدف مند یا غیرهدف مند, کسانی ساز جدایی می زنند. دسته بندی کردن جنبش نه تنها هیچ خواسته ای از افراد و گروه ها را برآورده نمی کند بلکه ضربه ی مهلکی را بر آن وارد می کند.
به یاد دارم درست از زمانی که کسانی از بدنه و حتا سران جنبش مرزبندی ها را شروع کردند, حرکت های اعتراضی کم رنگ تر شد. این درست و طبیعی است که واکنش خشن حاکمیت ریزش اعتراضات را موجب می شود, اما با آن شور و التهابی که در دادخواهی مردم وجود داشت اگر یکپارچگی جنبش به همراه برنامه ریزی ادامه می یافت, شاید تا به حال به نتیجه ی چشم گیری رسیده بودیم.
زمانی که جنازه که نه, تن سالم و قوی میت بالای سر همه  چون گرگ به کمین نشسته, این و آن به دنبال مرزبندی, تقسیم غنائم و تسویه حساب های شخصی و غیرشخصی اند. این که نشد جنبش! بی منطقی ترین تفکر مانند این نشنیدم که برخی به این دلیل ریزش کردند چون پای مجاهدین یا گروه های دیگر در میان است. انگار که همه ی معترضین باید اول ثابت کنند که به هیچ کس و گروهی وابسته نیستند, بعد چماق ولایت را به جرم حرف زیادی بخورند. مگر غیر از این است که برای نابود کردن هر جریانی کوچک ترین برچسبی کافی است, و چه بهتر از مجاهد, سلطنت طلب, بهایی و به طور کل ضد انقلاب.
سی سال است که حکومت با فریب های همیشگی خود همه را به انحراف کشانده و هنوز هم می کشاند. متاسفانه ما غافلیم. اگر چه من فکر می کنم این سوگیری های بی منطق, زبان گویای حکومت مطلقه است, اما هستند کسانی که از روی ناآگاهی در این راه گام می نهند. مردمی که با هر تفکر و مرامی در کنار هم داد دمکراسی می زنند, نشانه ای از متکثر بودن و هم رایی آنان در احقاق حق است. از سوی دیگر نشانه ی آن است که تعداد کسانی که در دایره ی ولایت مدار می گنجند بسیار اندک اند. ما که می دانیم تبعیض در جامعه ی ولایی از هر نظامی بیش تر است, بنابراین اشتباه بزرگی است که با خوردن برچسب های گوناگون قافیه را ببازیم و به جای همراهی در پی کینه توزی های درون گروهی و برون گروهی باشیم.
تقریبن همه ی اشخاص و احزاب در مقاطع گوناگون اشتباهات بزرگی در پرونده های خود دارند. این مهم نیست. مهم این است که از آن ها برای ساختن آینده درس گرفت. ما ایرانی ها مشکل بزرگ تری نسبت به عرب ها داریم. و آن خودبزرگ بینی و غرور بی جایی است که در رگ و خون مان ریشه دوانیده. به جای عمل کردن, ببیش تر حرف می زنیم. بیش از آنکه به حرف و استدلال دیگران گوش دهیم و منصف باشیم, فقط بر درستی ادعای خود پای می فشاریم. همه را پایین تر و خود را برتر می بینیم اما پای کار کردن که به میان می آید حاضر نیستیم قدمی برداریم. همه را محکوم می کنیم اما نمی خواهیم اشتباهات خود را بپذیریم. اگرچه واکاوی جنبش و نقاط ضعف و قوت آن مفصل تر از این هاست و کسانی هم در این باره گفته و نوشته اند, اما آنچه که در این جا به نظرم آمد خواستم کوتاه بنویسم.
اگر این روش غلطی که در فرهنگ ما ریشه زده درست نشود, فاتحه ی این جنبش و اگر دفعه ی بعدی هم باشد, همه ی جنبش ها را باید خواند.