۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

گسترش اختناق، تشدید فشار بر زندانیان سیاسی و خانواده هایشان و هواداران مجاهدین

هم میهن: بر اساس خبر زیر که از تارنمای همبستگی ملی نقل شده، ج.ا. در این چند سال اخیر فشار خود را بیش از پیش معطوف به مجاهدین کرده است. اگرچه خشونت سبعانه علیه آنان از ابتدا در دستور کار همه ی جناح های حاکم بوده است، اما در این شرایط بحرانی فشاری بسیار بیشتر مشاهده می شود. از جریانات پس از انتخابات به این طرف نیروهای اطلاعات به شکل سازماندهی شده ای بر خانواده ها و بستگان مجاهدین تمرکز کرده و ارتباطات آنان را بیش از پیش زیر نظر می گیرند. بعضا شاهد بازداشت بسیاری هم بوده ایم.

رژیم ضد بشری آخوندی به دنبال تشدید بحرانهای داخلی و بین المللی گریبانگیرش فشار بر زندانیان سیاسی و خانواده هایشان و هواداران مجاهدین را افزایش داده است.
زندانی سیاسی المیرا (فرح) واضحان در اعتراض به جلوگیری رژیم از انجام عمل جراحی فوری وی، از روز ۱۴مهرماه دست به اعتصاب غذا زده است. وی که به بیماری سرطان و بیماری حاد قلبی مبتلا است به دنبال وخامت حالش با سپردن وثیقه سنگین در بیرون از زندان تحت مراقبت پزشکی قرار گرفت. اما در روز ۲۹شهریور، در آستانه اجلاس عدم تعهدها دوباره دستگیر شد. شکنجه گران از ادامه مراقبتهای پزشکی وی به ویژه انجام عمل جراحی فوری وی در روز ۱۱مهرماه جلوگیری کردند.
فرح واضحان در دیماه ۸۸ به خاطر داشتن رابطه خانوادگی با مجاهدان اشرف دستگیر و به اتهام «محاربه از طریق همکاری با سازمان مجاهدین» به اعدام و متعاقباً به ۱۵سال حبس تعزیری محکوم شد. وی همراه با دیگر زنان زندانی در بند «متادون» زندان زنان اوین که مخصوص نگهداری مجرمان عادی و خطرناک است، نگهداری می شود.
آقای علی معزی، زندانی هوادار مجاهدین، روز چهارشنبه ۱۹مهر، برای حضور در دادگاه فرمایشی آخوندها فراخوانده شد. او برای سومین بار از این کار سر باز زد. علی معزی در مرداد ماه گذشته خطاب به این بیدادگاه نوشته بود: «به دلیل اینکه در سالهای اخیر عده‌یی از هم‌میهنانم بنا به دستور و رأی ناحق دادگاههای انقلاب مظلومانه اعدام شده‌اند، این محاکم فرمایشی با احکام از پیش معین شده را فاقد مشروعیت می‌دانم چرا که قاضی و پرونده‌سازان این محاکم خود محکوم هستند».
علی معزی، ۶۳ساله، در ۲۵خرداد۹۰، تنها چند روز از عمل جراحیش، بازداشت شد. جرم او شرکت در خاکسپاری مجاهد خلق محسن دگمه چی بود که بر اثر محرومیت از مداوا، در زندان زجرکش شد. علی معزی که از زندانیان دهه۶۰ است، در آبان ۸۷نیز به خاطر دیدار دو فرزندش در اشرف، بازداشت شده بود. وی از بیماریهای مختلف از جمله سرطان، نارسایی کلیه و آرتروز شدید گردن رنج می برد، اما دژخیمان رژیم از هرگونه رسیدگی درمانی به وی خوداری میکنند.
ایوب پرکار، ۴۹ساله، زندانی سیاسی تبعید شده به زندان بهبهان در میان مجرمان عادی نگهداری می‌شود. وی که به اتهام رابطه با سازمان مجاهدین خلق به ۲۰ سال حبس محکوم شده، در زندان بهبهان که فاقد حداقل امکانات درمانی و بهداشتی نیست، در شرایط دشواری به سر می برد.
دژخیمان اوین همچنین از رسیدگیهای درمانی به زندانی سیاسی اسدالله هادی، مبتلا به بیماری قلبی جلوگیری می کنند. وی که از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ است در سال ۸۷ دستگیر و به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی و اخلال در نظم عمومی» به پنج سال حبس محکوم شد.
از سوی دیگر، دژخیمان در واکنش کین توزانه به حذف برچسب تروریستی، شماری از خانواده های زندانیان سیاسی و مجاهدان اشرف از جمله خانواده حائری را احضار و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و به آنها گفته اند، این شیرینی شماست. ماشاء الله حائری، ۶۱ساله، در آذرماه۸۸, در حالیکه در بیمارستان بستری بود, به خاطر دیدار با فرزندش در اشرف دستگیر و به ۱۵ سال زندان محکوم شد. وی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰است، از خونریزی داخلی و بیماری قلبی رنج می برد و دو بار سکته کرده است.
چهار ماه پس از انتقال ارژنگ داوودی از زندان گوهردشت به بند ۲۰۹ اوین، هیچ اطلاعی از او در دست نیست. وی پس از ورود به اوین تحت شکنجه های وحشیانه قرار گرفته است. ارژنگ داوودی نویسنده و معلم ۶۰ساله ، از آبان۸۲ دستگیر شده است، اما دژخیمان با پرونده سازیهای جدید می‌خواهند او را تحت عنوان «محاربه» دوباره محاکمه کنند. دژخیمان از رسیدگی درمانی به او که از بیماریهای مختلف رنج می‌برد، خودداری می کنند.
در زندان زاهدان نیز دژخیمان شرایط را بر زندانیان سیاسی از جمله محمد امین آگوشی، ایرج محمدی، احمد پولاد خانی، منوچهر محمدی، که از ارومیه به این زندان تبعید شده اند، سخت تر کرده اند. زندانیان سیاسی را در میان زندانیان معتاد و خطرناک تلنبار کرده اند بنحوی که باید به نوبت استراحت کنند. جیره غذایی چیزی بیشتر از یک عدد تخم مرغ ،یک سیب زمینی و یک چهارم یا نصف نان در روز نیست. عموم زندانیان همواره گرسنه اند و از سوء تغذیه رنج می برند. در ۱۶مهرماه ایرج محمدی، مورد حمله باندهای مافیایی درون زندان قرار گرفت و به شدت مضروب شد. رئیس اطلاعات زندان زاهدان علاوه بر سرکوب و شکنجه زندانیان ، توسط باندهای مافیایی خود مواد مخدر را به طور گسترده و با دست باز توزیع می کند.
در تحولی دیگر، در روز ۱۹مهرماه مأموران اطلاعات آخوندی در یورش وحشیانه به تعدادی خانه در کرج و شهریار، به دستگیری جوانان پرداختند. بابک حشمت ساران، ۲۶ساله، فرزند شهید امیرحسین حشمت ساران، در این حمله و هجوم دستگیر شد. زندانی سیاسی امیرحسین حشمت ساران در اسفند۸۷ با داروهای آغشته به موادسمی به شهادت رسید.
سه عضو خانواده شهید بهنود رمضانی را به خاطر برگزاری مراسم بزرگداشت برای فرزندشان به ۲۰ماه حبس تعزیری محکوم شدند. بهنود ۱۹ساله، دانشجوی دانشگاه صنعتی بابل، در اسفند۸۹ در مراسم چهارشنبه سوری به دست بسیجیان جنایتکار به شهادت رسید.

عکس بی اعتنایی رئیس مجلس به یکی از هم میهنان سالخورده

عکس بی اعتنایی رئیس مجلس به یکی از هم میهنان سالخورده




اهانت هایی از این دست از سوی این آقایان و بزرگ ترهای آنان بی سابقه نیست. از خامنه ای گرفته تا پست ترین عواملشان همین طورند. رفتاری که بارها به عنوان اخلاق ناپسند در قالب مفاهیم دینی به خورد ملت می دهند، خود بهترین نمونه ی بارزی از آن هستند. شخصا چنین رفتاری از ولایتی هم از نزدیک شاهد بوده ام.

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

تظاهرات عظیم ایرانیان آزاده و حامیان مقاومت ایران در رسانه های بین المللی

بدنبال تظاهرات عظیم ایرانیان آزاده و حامیان مقاومت ایران در مقابل مقر ملل متحد در اعتراض به حضور و سخنرانی پاسدار ۱۰۰۰ تیر درآن، رسانه های مختلف جهان به پخش گزارش درباره این اجتماع بزرگ ایرانیان پرداختند:
سی ان ان گزارش کرد:
درحالیکه احمدی نژاد صحبت می کند، در خیابان تظاهرات عظیمی ازسوی اپوزسیون شورای ملی مقاومت درحال انجام و رهبر اپوزیسیون که درحال فرستادن پیامی به تظاهرکنندگان به وسیله ماهواره است، با استقبال گرمی ازسوی جمعیت رو به رو شد.
شهردار جولیانی از نیویورک برای تظاهرکنندگان صحبت کرد و هم چنین رهبران سیاسی دیگری نیز حضور دارند
روزنامه دیلی نیوز نیویورک در گزارشی از تظاهرات ایرانیان در نیویورک نوشت: سخنرانی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل، اعتراضات را برمی انگیزد.
تظاهرکنندگان بطور مسالمت آمیز در مقابل ساختمان سازمان ملل علیه احمدی نژاد و رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران اعتراض میکنند، از جمله سخنرانان در این تظاهرات شهردار پیشین نیویورک رودی جولیانی و رئیس پیشین کنگره نیوت گینگریچ هستند.
بسیاری از تظاهرکنندگان حمایت خود را از مجاهدین خلق گروه اپوزیسیون ایران که اخیرا از لیست تروریستی آمریکا خارج شده است ابراز کردند. مریم رجوی رئیس جمهور منتخب مقاومت از طریق ماهواره برای جمعیت سخنرانی میکند.
تظاهرکنندگان علیه اعدام های علنی در ایران و همچنین برنامه اتمی این رژیم خواستار اعمال فشار علیه این رژیم شدند وگفتند ما خواهان حکومتی غیر اتمی و مبتنی بر جدایی دین از دولت هستیم که حقوق بشر را محترم بشمارد.
سی بی سی نیویورک: همزمان با سخنرانی احمدی نژاد در اجلاس مجمع عمومی تظاهرات در اعتراض به حضور وی در سازمان ملل برگزار شد. در این تظاهرات رودی جولیانی شهردار پیشین نیویورک، دو سفیر پیشین آمریکا در ملل متحد جان بولتون و بیل ریچاردسون، نیوت گینگریچ و پاتریک کندی و وزیر پیشین امنیت داخلی آمریکا شرکت داشتند.
سی بی اس افزود: سخنرانی احمدی نژاد که اشاره ای به برنامه اتمی نداشت، در حالی انجام شد که یک روز قبل از آن رئیس جمهور آمریکا اخطار داد زمان برای حل موضوع اتمی این رژیم بی انتها نیست.
فاکس نیوزگزارش داد:
دیپلماتهای غربی شرکت در اجلاس مجمع عمومی را هنگام سخنرانی احمدی نژاد تحریم کردند.
اِرین پِلتون Erin Pelton سخنگوی دفتر نمایندگی آمریکا در ملل متحد طی بیانیه ای دراین باره گفت ما این بار نیز شاهد بودیم احمدی نژاد نه برای مد نظر قرار دادن آرزوهای مشروع مردم ایران، بلکه برای تکرار دعاوی تنفرانگیز به نیویورک سفرکرده است.
این مقام دولت آمریکا تاکید کرد بطور خاص باعث تاسف است که احمدی نژاد در مجمع عمومی ملل متحد سخنرانی میکند.
سی تی وی کانادا نیز گفت: هیأت دولت کانادا به محض شروع سخنرانی احمدی نژاد از جلسه مجمع عمومی بیرون رفت. این هیأت سال گذشته نیز در اعتراض به سخنرانی رئیس جمهور رژیم ایران جلسه را ترک کرده بود.

 منبع: http://www.hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=38129:2012-09-27-13-14-22&catid=21:2010-01-17-21-49-36

۱۳۹۱ مرداد ۲۸, شنبه

از شلاق و زندان و تبعید برای متلک تا کهریزک نظام


از جنایات رژیم اسلامی ایران هر چه بگوییم کم گفته ایم. از تندروی های ابلهانه و وحشی گری های اراذل و اوباش پاسدار و غیرپاسدار در اوایل انقلاب تا جنایات و نمایش های مختلف کنونی حاکمیت، همه در راستای یک انحراف و توحش مسلم است. نمونه ای جالب از همین روش های وحشیانه و در عین حال ابلهانه تصویری از صفحه اول روزنامه اطلاعات مردادماه سال 1358است.
نظامی که با شعارهای قشنگ و به ظاهر انسانی و اسلامی بنیان ویرانی یک ملت و مملکت را نهاد در قالب نمونه ای از رفتار خود شلاق، زندان، و تبعید به خاطر گفتن یک متلک به دختر، کارش به جایی می رسد که خود کهریزکی بنا می کند تا تجاوز به زن و مرد را در راه اسلامش نهادینه کند، آن هم به حکم ولی امر مسلمین!
اگرچه در دهه ی 60 همه نوع جنایتی را از رژیم سفاک آخوندی تجربه کرده ایم، اما مجالی برای انتشار آن در آن زمان نبود. پاسداران وقاحت پیش از این در زندان اوین و گوهردشت و غیره جنایات بسیاری مرتکب شده اند. اما داستان کهریزک دیگر چیزی نبود که بتوان پنهانش کرد. و یا داستان سردار معروف زارعی و تجاوز به شش زن. یا امام جمعه ی تویسرکان و یا داستان دانشگاه زنجان و شاید صدها تجاوز و جنایت دیگر که حتی از سوی بالاترین مقام قضایی کشور آخوند شیخ محمد یزدی سرمی زند. همه و همه نشانه های بارزی از سراسر کثافت ج.ا. اسلامی است.


۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه

22مرداد1358-اطلاعات: تظاهرات خونین درپی اعتراض به بسته شدن آیندگان



متاسفانه ملت ایران چماق های 33 سال پیش پاسداران و دیگر اراذل و اوباش ج.ا. را ندیدند و یا دردش را فراموش کردند. و همین باعث شد تا همان سناریو را تکرار کنیم. تقریا مشابه همین جنایت را در زمان بستن روزنامه سلام در کوی دانشگاه شاهد بودیم. وقتی به رویدادهای آن زمان نگاه می کنیم، داغمان بیشتر می شود. حتی رویدادهای حاشیه هم با هم شبیه اند. بگیروببندهای مختلف، حمله به نیروهای پیشرو، چماق کشی و عربده کشی های خیابانی، خلاصه حمله به هر شخص و گروهی که دشمن انگاشته می شود.

۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

موضع بختیار در برابر جمهوری اسلامی/اطلاعات9مرداد58

بختیار از کوشندگان سیاسی مخالف ج.ا. که همواره موضع مخالف خود را از ابتدا اعلام کرده بود و تا آخرین روز زندگی اش همچنان مخالف و مبارز باقی ماند.

۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

دیوان شعر امام حسن و ماجرای خوابیدن پیامبر در قبر خدیجه

تحریف تاریخ، تخریب شخصیت ها، ایجاد و ترویج انحراف فکری و رفتاری، ترویج خرافات، تقویت موهومات و ... از شیوه های فرهنگی استبداد ج.ا. بوده و هست. از داستان های غدیر و فدک گرفته تا روایات عجیب و غریب و ساختگی از چاه جمکران و قصه های مرتبط با آن، همگی در راستای استحمار و آنگاه استبداد بر ملت است.
دستگاه های تبلیغاتی هم به شدت در این زمینه کار می کنند. از جمله دو لینک زیر از فارس نیوز:
ماجرای خوابیدن پیامبر(ص) در قبر حضرت خدیجه(س)
انتشار دیوان اشعار امام حسن(ع)/ همایش بین‌المللی «سبط نبی» برگزار می‌شود

آخر پیامبری که خود بارها گفته از غیب خبر ندارم چطور می تواند بفهمد که خدیجه فشار قبر دارد یا نه چه رسد به این فشار قبرش را بردارد!؟
شیعیان از امام حسن همین را می دانند که سومین امام است و بنا به مصالحی با معاویه بیعت کرد. حالا دیوان شعر هم از کجا برایش ساخته اند، خدا می داند!! حکایت ساختن دیوان شعر برای خمینی است. از کسانی مثل شهریار شعر جمع کردند و دیوان شعر تحویل ملت دادند!

آیا مجرم و جرم بدتر از این دیده اید یا شنیده اید؟!

از ویژگی های نظام مقدس آخوندی این است که روزه خواری یکی از مصادیق بارز جرم و اختلاس های میلیاردی و قتل و کشتار از مصادیق بارز خدمت به نظام و اسلام است! یا دست کم بی اهمیت بوده و نباید کش داده شود.

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

نمونه ای از فرهنگ ترافیک


این هم نمونه ای از روش پارک اتومبیل در تهران.

روحانی خواندن میرزا کوچک خان در تاریخ کلاس پنجم ابندایی

 

تا آنجا که در کتاب ها و نوشته های گوناگون دیده ایم و خوانده ایم، میرزا کوچک خان روحانی نبوده است. شاید به نوعی نگرش مذهبی داشته ، اما جایی ندیدیم که از جرگه ی عمامه داران باشد. حتی آنچنان که کسروی در تاریخ 18 ساله آذربایجان خود می نویسد، وی به کمیته سوسیال دمکرات می پیوندد. اما چطور او را روحانی نوشته اند نمی دانم!

روش برگزاری جلسات محرمانه خانم ها در اداره




۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

"آنان به چرا مرگ خودآگاهانند..."/ به یاد شهدای مرداد1367


ما بی چرا زندگانیم
"ما بی چرا زندگانیم، آنان به چرا مرگ خودآگاهانند...". (شاملو)
بی گمان اندیشه نامیراست. پیش از آنکه در قالب تن برویم، و پس از آن نیز که از قالب تن درآییم، باز همان اندیشه ایم. اما این بار به گونه ای دیگر. اندیشه ای می ماند حیات بخش، جوشنده، پرورنده، و در نهایت به روحی دمنده در فضایی سرد و خاموش تبدیل می شود تا زندگان مرده از آن نضج گیرند و بشکفند و نغمه های عاشقانه ی در گلو خفته شان را سر دهند.
جلاد خون آشام در وهم و خیال خود می پنداشت که پیروز میدان است. می پنداشت که با نابودی و بی و نام نشان کردن تن های جاودان شده، آرام سر بر بالین جنایتش می نهد و فردا روز رویای استبداد شیرینش را تحقق می بخشد؛ بی هیچ آزاده مردی!
اما چه غفلت بزرگی و چه سفاهت پستی که بر سنگفرش خونین لاله های عاشق بنای ستم را برافراشتن، که اندیشه های آنان چنانش در شکنجه کشند که همه ی وجودش را بخشکاند. جاودان لاله های عاشقی که سرود آزادی و سربلندی را به قیمت جانشان فریاد زدند. اینان همان سربدارانی اند که آیین سرداری و سربه داری را پاس داشته و به هر آزاده ای آموختند که با سربلندی جاودانه شدن بهتر از سرسپرده زندگی کردن است.
"اینان دل به دریا افکنانند" و جاودانگان تاریخ اند که با اندیشه های خود بذر عشق، حقیقت، و مردانگی و آزادی را در ژرفای جامعه کاشته اند، و روزی مهراوه ی درخشان آزادی و شرافت را بر چکاد اندیشه هایشان بارور خواهیم دید.
روانشان شاد

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

چهره سازی شخصیت های دینی/سریال عمربن خطاب


چهره سازی شخصیت های دینی
در روایت های گوناگون رسانه ای از شخصیت های بزرگ به خصوص (و شاید تنها) مذهبی تصویری از چهره شخصیت به نمایش درنمی آید. حتی در نقاشی ها هم شاهدیم که هاله ای از نور چهره فرد مورد نظر را می پوشاند. اگرچه به چنین چیزهایی عادت کرده ایم. اما ممکن است دلایلی جالب داشته باشند.
شاید پیشینه ی چنین پنهانکاری از چهره اشخاص به هزاران سال برمی گردد و آن هم بیشتر در مورد افراد مقدس (ساحر، جادوگر و...) مصداق داشته، اما آنچه امروز بیشتر اهمیت خود را نشان می دهد، گمنام ماندن برخی از ویژگی های اشخاص مورد نظر است. بسیاری از روان شناسان (و شاید همه) بر این باورند که نگرش، روحیات و خلقیات هر کس در چهره اش و حتی در هر آنچه ظاهرش را تشکیل می دهد، هویداست. بنابراین با دین چهره افراد و آرایش آن بیننده می تواند به نکاتی روحی روانی که در درون فرد ناپیداست پی ببرد.
گاهی پیش می آید با شنیدن اوصاف کسی در خیال خود برایش چهره ای ترسیم می کنیم، و انتظار داریم در ملاقات وی همان را ببینیم. اگر چنین نشود، قطعا نگرش مان نسبت به وی تغییر می کند. اگر در ذهن خود عناصر شخصیتی خوبی را برایش تصور کرده ایم به یک باره فرو می ریزد و باطل می شود. و اگر اوصاف بدی شنیده باشیم و با چهره ی جذابی روبه شویم، دیدگاه مثبتی نسبت به وی خواهیم گرفت.
از جمله کسانی که همواره چهره ی مجهولی برایمان داشته اند، پیامبران و امامان و برخی از نزدیکان آنان است. در این موارد نیز به نظر می رسد بیشترین و شاید تنها عامل پنهان سازی چهره ایشان، نگه داشتن همان سیمایی است که مردم با شنیدن مناقب آنان در ذهن خود تصویر کرده اند. مثلا در پرتره هایی که برای آنان در مراسم گوناگون می بینیم چهره هایی را نقاشی می کنند که اگر با دقت بررسی شود شاید بسیار نامعقول و از واقعیت به دور باشد؛ کما این که در مواردی چنین هم هست. طبیعی است که هر قدر کسی بدسیما هم باشد، با دیده نشدنش و تنها با شنیدن اوصافش، فردی جذاب و مثبت از هر جهت در ذهن مخاطبان جلوه می کند.
اما از آنجا که همیشه متولیان امر، عقل عوام را در دریافت حقایق ناتوان می پنداشتند، تقریبا در همه ی موارد حکم به حلال و حرام صادر می کرده اند. لذا این هم از همان مواردی است، که مراجع چه سنی و چه شیعه، حکم به تحریم آن کرده اند.
اگر چه در نگارگری های قرون وسطی دلیل دیگری برای این پنهان کاری در بین مسیحیت وجود داشت، اما به نظر می رسد در اینجا چیزی جز این هدف، منظور دیگری در کار نیست. چون واعظان و متولیان عمدتا از بیان منطقی و عقلانی از خوبی و بدی اشخاص برجسته ی مذهبی ناتوان بوده اند، و تنها در قالب شعرسرایی و مداحی های چاپلوسانه و بی ارزش ذکر مناقب می کرده اند، لذا ابزاری درست و قوی در دست هواداران و باورمندان نداده اند تا ظرفیت پذیرش واقعیات را داشته باشند؛ و خود از این قضیه به خوبی واقفند.
از این رو به نادانی و جهالت عوام معتقد جد و جهد کرده و خود را به دادن فتوایی از سوی یک مرجع در قالب حلال و حرام، راحت می کنند.
سریال "عمر بن خطاب" که از MBC قرار است پخش شود و واکنش های مختلف تندی را برانگیخته نمونه ی جدیدی از همین تناق ها تضادهای دیدگاهی و رفتاری است. این زعمای دینی هم به خوبی می دانند که اسلافشان چنان در دایره ی انحراف (در هدایت افکار مردم) گام برداشته اند که جایی برای رشد و نمو عقلی در باورمندان دینی باقی نگذاشته اند. و چون این جماعت از خودآگاهی فاصله ی بسیاری دارد، بنابراین ممکن است حتی به ایجاد و تشدید اختلافات مذهبی بیانجامد؛ که این هم از دست آوردهای متولیان و دکان داران دینی است.

۱۳۹۱ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

شریعتی و منقدان امروز!

هیچ چیز مطلقی وجود ندارد. هر اندیشه ای قابل نقد است، به خصوص با گذشت زمان. با این مقدمه :
از مشکلات اصلی ما ایرانی ها نداشتن ظرفیت تحمل دیگران است. تخریب دیگران به هر قیمت. ارزیابی اشخاص به طور مطلق. بررسی دیدگاه های افراد خارج از زمان و مکان. برچسب زنی های گوناگون به واسطه ی دیدگاه های شخصی خود.
عمدتا چنین مشکلاتی را می توان به ویژه از زمان مشروطه تا به حال در طیف های گوناگون فکری یافت.
به نظر من پرداختن به چنین مشکلاتی از پایه های اساسی دمکراسی است. بسیاری اشخاص صاحب نظر از شریعتی گفته و نوشته اند. او را نقد کرده اند. برخی مغرضانه و برخی هم بی غرض. شریعتی در زمان خودش نیز هم از سوی جامعه ی روشن فکر و هم از سوی طبقه روحانیت سنتی متهم و مغبوض بود. این که اتهامات وی بجا یا  بیجا بوده است، خود جای بحث فراوان دارد. اما آنچه فعلا اهمیت دارد این که کسانی که همه را به جرم دخالت و نقش داشتن در انقلاب 57 چوب می زنند، بهتر است کمی به فضای آن زمان برگردند.
اگر مکتبی فکر کردن جرم است که اکثریت ملت ایران متهم اند. اگر انقلابی فکر کردن جرم است، همه ی کسانی که در انقلاب نقش داشته اند مجرم اند. مسلم است که اگر شریعتی زنده بود هنوز فکر می کرد و حرف می زد. چه بسیاری از ایده های گذشته خود را رد و یا اصلاح می کرد. کما این که بارها در گفته ها و نوشته های خود پویایی در افکار و اندیشه ها را لازمه یک روش فکری درست می داند.
هر شخصیت مطرح د رطول تاریخ در دوره های گوناگون زندگی خود به گونه ی خاصی اندیشیده و عمل کرده است؛ آن طور که شرایط زمان و مکان ایجاب می کرده است. نمونه های فراوانی می توان آورد.
اما اکنون پس از نزدیک به چهار دهه از مرگ شریعتی اتهام و افترا جای خود را به توهین و ناسزا داده است. بسیار جای تاسف است که نه تنها مرده پرستی بلکه مرده کشی هنوز عنصر مهمی در فرهنگ ماست.


۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

خطای دید بسیار جالب


عکس بالا یکی از نمونه های جالب خطای دید است. اگر در حالت معمولی آن را ببینید، بی شک تصویر وسط را با دو رنگ خواهید دید. اما اگر انگشت خود را روی خط وسط بگذارید، خواهید دید که هر دو بخش یک رنگ دارند.
در واقع تاثیر پس زمینه و سایه روشن سوژه است که چنین خطایی را به وجود می آورد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳, یکشنبه

گوشه چشمی گذرا به دگردیسی اخلاق پارسا

گوشه چشمی گذرا به دگردیسی اخلاق پارسا
ایرانی از زمان های کهن به داشتن اخلاق پارسا مشهور بود. شاید نخستین بار هرودوت بوده که ایرانیان را در نوشته های خود به داشتن اخلاق نیکو منتسب کرده و از این رو هر کس که اخلاق خوبی داشت، می گفتند فلانی اخلاقش پارساست. البته با توجه به فلسفه ی اخلاق عملی زردشت و حتا پیش از آن زمانی که مهرپرستی در بین آریاییان رواج داشت، چنین منشی در بین ایرانیان عادی بود. و شکوه چنین اخلاقی در آیین عیاری جلوه گر می شد. عیارانی که هنوز هم نفس گرمشان را در زورخانه های ایران به یادگار گذاشته اند.
آموزه های دینی آن زمان بدون هیچ پیچیدگی نظری و عملی، باورمندان را به رفتاری شایسته و خوب انسانی دعوت می کرد. دستورهای اخلاقی در آن زمان از چنان سادگی برخوردار بود که می توان برگرفته از همان ذات پاک انسانی دانست؛ چیزی شبیه آنچه ژان ژاک روسو برگشت انسان به زندگی طبیعی خود می داند تا در سایه ی آن به اخلاق نیکو برسد. اگر کسی زمینی را آباد کند، کارش خدایی و نیکو بود بدون هیچ بند و تبصره ای. آلودن طبیعت به هر شکلی، کاری اهریمنی و بد بود، و ...
اما همین خلقیات با گذشت زمان دست خوش دگرگونی هایی شد. از زمانی که دکان داران دین در ابتدا، و پس از آن سیاست مداران و حاکمان از ابزارهای اخلاقی برای اهداف شخصی و گروهی خود سو استفاده کردند، این گونه منش و رفتار دگرگونی خود را آغازید. مصالح سیاسی، شخصی، و دکانداری دین به رفتارهای بد و ناپسند جامه ی نیکو پوشاند و برعکس. و این چنین ادامه یافت تا زمانی که زوال فرهنگ ایران و ایرانی تحقق یافت. میراث زخم خورده و آسیب دیده ی فرهنگ ایران و آریاییان، با تازش تازیان دچار ضربه ی سنگینی شد.
میراث فرهنگی چند هزارساله که در جهان سرآمد بود باید در زیر سلطه ی فرهنگی قرار می گرفت که از تاریخ زایش خود بیش از سه دهه را هنوز تجربه نکرده بود. فرهنگی که هنوز بوی توحش انسان های نخستین را در سراسر قلمرو بزرگ آریاییان منتشر می کرد. تمدنی که اگرچه بر زبان شعار رفتارهای خوب وانسانی را سر می داد، اما دردرون کوله باری از توحش دوران سیاه تاریخ بشری را به همراه داشت.
1) در آن زمان که ندای اسلام برای دعوت خواهی بلند شد، بنابر دستور آسان گیر پیامبرش، هر کس بر زبان ایمان خود را جاری کند، خدایی شده است. در واقع با گفتن "نیست خدایی جز خدای یکتا"، از اعماق توحش به دنیای روشن انسانیت پا می گذاشت. شاید خود پیامبر و عاقلان زمان، خود می دانستند که چه فاجعه ای است، اما مصالح زمان چنین ایجاب می کرد. آنچه در فلسفه ی اخلاقی ایرانیان پایه گذار زندگی درست و انسانی شده بود، با گردشی واپسگرایانه به "الاعمال بالنیات" دگرگون شد.
از دریچه ی نگاه عملگرایی، رفتار انسان ها را نه تنها با نیت، بلکه بیش از آن با عملشان می سنجند. چنانچه رفتاری به دست آوردهای نیکر انجامید، ارزش مند است، نه این که نیت خوب کفایت کند. اما اکنون نیت خوب برای خوب بودن کافی بود، اگرچه در عمل ویرانگری و توحش به بار آورد.
2) ادیان و مذاهب هرچه جدیدترند، پیچیدگی و بند و بست های بیشتری را با خود دارند. هر بندی برای جایی خاص کاربرد دارد. و از آنجایی که برای این حوزه نیز کارشناس و متولی ساخته و پرداخته شد، بنابراین شایسته ی برداشت درست و نادرست از یک بندوبست برعهده ی وی نهاده می شد. حال این او بود که در ظاهر بنابه مصالح زمان و در باطن بنابه مصالح شخصی و گروهی باید تفسیر و تعبیر خود را به دیگران القا می کرد.
3) اگرچه کوروش کبیر نمونه ای کاملن استثنایی است در تاریخ کشور گشایی جهان، اما باید همه ی کشورگشایی های تاریخ را بر اساس تجاوز وحشیانه برای غارت اموال و تحقیر قوم مغلوب، و گاهی نسل کشی، تعبیر و تفسیر کرد. گاهی با شعار منجی گری است و گاهی غیر از آن. در چنین شرایطی که یک قومی دچار شکست فاجعه باری می شود، تمامی حیثیت و روان خود را فروریخته می بیند. چنین حال و روزی در رفتارهای شخصی و جمعی اثر خود را برجای گذاشته و گاهی در صورت تداوم سلطه ی قوم غالب، خشم و کینه ی خود را انباشته کرده تا در زمان مقتضی به بار نشاند. در اینجا هر چه قوم غالب سبوع تر باشد، ابزارهای مورد استفاده برای انتقام گسترده خواهد شد. تا آنجا هدف (نابودی شر) وسیله (تباهیدن اخلاق انسانی) را توجیه می کند.
4) اانسان ها ظرفیت های یکسانی ندارند. نمی توان همه کس را در هر شرایطی به لحاظ اخلاق و دوام اخلاقی ارزیابی کرد. زمانی که افراد در شرایط سختی قرار می گیرند، خود را به محک می گذارند. در تنگناها اجتماعی و معیشتی، هر کسی به میزانی از خود استقامت نشان می دهد. برخی زود خود را واداده و برای رهایی از مشقات با خیانتی در حق هم کیشان و هم میهنان خود، به پابوس دژخیم  می روند. در اینجاست که اتحاد دوست با دوست از هم می گسلد، و نگاه بدبینانه، همراه کینه و نفرت در سینه ها جای می گیرد. چنین وضعیتی زمانی به اوج خود می رسد که خائن، با داشتن هر مکنت، و تنها برای حرص و آز خود، دست به خیانت جنایتکارانه می زند.
5) برخی از فلاسفه و عرفا، وحدت وجود را اصل و حقیقت دانسته و بنای آفرینش را بر عشق معرفی کرده اند، به خصوص اصحاب جمال. اما تجربه تاریخ انسانی درسی دیگر به ما می دهد. به نظر می آید چنین برداشتی از آفرینش شایسته و بایسته ی همه ی هستی، به غیراز انسان باشد. و در مورد انسان باید، اصل نفی هگل را پیش نهاد. چرا که تا آنجا که تاریخ بشری به یاد دارد، به جز موارد استثنا، انسان ها همواره در پی نابودی یکدیگر بوده اند. گاهی در قالب دین الهی و غیرالهی، و گاهی بدون دست آویز دینی. شرایط جغرافیایی این مرزو بوم به گونه ای بوده که محل تاخت و تاز هر قوم وحشی و نیمه وحشی قرار می گرفته است. از غربی ترین اقلیم تا شرقی ترین آن. و هر قوم مهاجمی پس از غارت و نابودی هر آنچه در توان داشت، با اندکی اقامت بذری از بداندیشی و نفرت در این سرزمین می کاشت.
ترکان غزنوی و سلجوقی، تیموریان و گورکانیان و مغول و ... نمونه های آشکاری از اقوامی اند که پس از تسلط بر این آب و خاک، آنچنان نیرنگ و خیانت و زیرآب زنی را در جامعه نهادینه کرده اند که هنوز هم باقی است.
در تاریخ معاصر، از زمان انقلاب مشروطه تاکنون نیز، بیش از پیش بر مصیبت های این آب و خاک افزوده شد. امروزه از اخلاق پارسا چیزی جز نام نمانده است. رفتار و خلقیات به هر قوم و قبیله ای شباهت یافته الا پارس های ایران زمین. چنین دست آورد فرهنگی که در طول تاریخ به ملت ما به ارث رسیده، مردم را از رسیدن به نتایجی چون همبستگی، تحقق آزادی، نظامی اجتماعی بر پایه ی اخلاق و هنجارهای درست، توجه به مصالح جمعی و ملی، و تلاش برای رسیدن به یک نظر جمعی بازمی دارد. هم دلی و هم جوشی ای که نتیجه ی آن کشوری دمکرات، با آزادی های سیاسی و اجتماعی و بر مبنای مصالح ملی باشد، برای این ملت کیمیایی است که اگرچه ریشه دار است، اما اکنون خواسته و ناخواسته خود، آن را تباه می کند.

۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

دو نفر در حال ریشه کن کردن درخت در 13 نوروز


13 نوروز 1391، پارک چیتگر. طبیعتی که سخاوتمندانه پذیرای مردم است چنین بی رحمانه مورد تعرض است. این داستان مربوط به جای خاص و زمان خاصی نیست. هر جا پای آدمیزاد می رسد، طبیعت را در تهدید می بینیم. تازه این اول صبح است، تا غروب و زمانی که همه به سوی خانه هایشان روانه می شوند، طبیعت زیبای بهاری دیدنی است، از این جهت که به زباله دانی شهروندان تبدیل می شود.

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

به دلسوزان نظام، دل خوش نکنید


حرکت های اعتراضی در جامعه ما بی رهبر است. و این مشکل دیرزمانی است که گریبان این ملت را گرفته است، چیز تازه ای نیست. از زمانی که حزب و فقط حزب اله شد، که نه شاید پیش تر از آن، زمانی که حزب، تنها حزب رستاخیز شد. در چنین جامعه ای که رفتارهای جمعی در رویدادهای گوناگون به هدف درست و به درد بخوری نمی انجامد، نمی توان چندان انتظار پیشرفتی از جنبشی چون جنبش سبز داشت. طرفه این که رهبران چنین طیفی بارها دم از حفظ نظام زده اند.
سیستم تخریب گر و جاسوس پروری که بدبینی، دروغگویی، نیرنگ، و زیرآب زنی را در جامعه نهادینه می کند، یکی از بزرگ ترین دست آوردهای ویرانگرش، سلب اعتماد از روشنفکران و گروه ها و احزاب مدنی و سیاسی است. سال های سال است که چنین بینشی در جامعه تزریق و تقویت شده و هنوز هم ادامه دارد. به نظر من در اینجا پیشروان فکری جامعه و کسانی که به عوامل قدرت حاکم وابسته نیستند، باید بار سنگین چنین مشکلاتی را بر دوش کشند. از سویی خلا نبود رهبران دگر اندیش و دمکرات را پر کنند، از سوی دیگر با آگاهی و اطلاع رسانی درست و بجا نگاه بدبینانه را از جامعه بزدایند، و در نهایت در راستای ائتلاف نیروها و ساختاری عمل کردن همه ی کوشندگان، تلاش کنند.
ج.ا. به روش های گوناگون و بعضا پیچیده تلاش کرده تا اعتماد جامعه را از رهبران مدنی خود سلب کند. و تقریبن موفق هم بوده است، البته با توجه به نداشتن آگاهی و اطلاعات کافی قاطبه ی ملت. چنین مشکلی اگرچه زاییده ی حاکمیت است، اما نمی تواند از آحاد ملت سلب مسئولیت کند. ملتی که بسیاری از افراد آن برای خوردن یک ساندیس یا کیک، نه تنها رای خود، بلکه خود، ناموس، ملت، شرافت و همه چیزش را می فروشد، تا ابد مسئولیت نفهمی و خیانت خود را بر گردن خواهد داشت.
واقعیت این است که برخی از کوشندگان سیاسی ما دانسته و ندانسته پیرو رهبرانی اند که نه تنها حاکمیت ج.ا. را می پذیرند، بلکه با هر حرکتی که در جهت براندازی این نظام دیکتاتوری و ویرانگر باشد، مقابله می کنند. بنابراین براندازان و کسانی که در مخالفت خود با نظام و تلاش برای برقراری یک نظام مردمی و آزاد، صداقت دارند، باید علاوه بر حمایت از هر مخالفی به هر نحو، بیش تر کوشش خود را در راستای حمایت از همه ی طیف های فکری که ظرفیت سازماندهی و تشکیلاتی عمل کردن را دارند، به کار ببرند.
تخریب گروه ها و اشخاص، و تمرکز بر روی رهبران اصلاحات به طور خاص چیزی نصیب این مملکت نخواهد کرد. در طول عمر ویرانگرانه ی این رژیم هیچ دوره ای نبوده که انتخابات مردمی و به دور از تقلب باشد (تقلب به شکل های گوناگون آن). اصلن ساختار حاکمیت چنین اجازه ای را نمی دهد. اگر کسی به این امید دل خوش کند که میزان رای ملت باشد، یا نفهمی است، یا خود را به نفهمی زدن (در واقع همان مصلحت گرایی بدبخت کننده ی ملت) است.
بنابراین بنده بر این باورم که نیروهای مخالف و برانداز برای رسیدن به جامعه ای آزاد و مردم سالار نباید تنها بر طیفی خاص تمرکز کنند و به رهبرانی دل ببندند که دردشان نگهداشت نظام مقدسشان است.