چهره سازی شخصیت های
دینی
در روایت های گوناگون
رسانه ای از شخصیت های بزرگ به خصوص (و شاید تنها) مذهبی تصویری از چهره شخصیت به
نمایش درنمی آید. حتی در نقاشی ها هم شاهدیم که هاله ای از نور چهره فرد مورد نظر
را می پوشاند. اگرچه به چنین چیزهایی عادت کرده ایم. اما ممکن است دلایلی جالب
داشته باشند.
شاید پیشینه ی چنین
پنهانکاری از چهره اشخاص به هزاران سال برمی گردد و آن هم بیشتر در مورد افراد
مقدس (ساحر، جادوگر و...) مصداق داشته، اما آنچه امروز بیشتر اهمیت خود را نشان می
دهد، گمنام ماندن برخی از ویژگی های اشخاص مورد نظر است. بسیاری از روان شناسان (و
شاید همه) بر این باورند که نگرش، روحیات و خلقیات هر کس در چهره اش و حتی در هر
آنچه ظاهرش را تشکیل می دهد، هویداست. بنابراین با دین چهره افراد و آرایش آن
بیننده می تواند به نکاتی روحی روانی که در درون فرد ناپیداست پی ببرد.
گاهی پیش می آید با
شنیدن اوصاف کسی در خیال خود برایش چهره ای ترسیم می کنیم، و انتظار داریم در
ملاقات وی همان را ببینیم. اگر چنین نشود، قطعا نگرش مان نسبت به وی تغییر می کند.
اگر در ذهن خود عناصر شخصیتی خوبی را برایش تصور کرده ایم به یک باره فرو می ریزد
و باطل می شود. و اگر اوصاف بدی شنیده باشیم و با چهره ی جذابی روبه شویم، دیدگاه
مثبتی نسبت به وی خواهیم گرفت.
از جمله کسانی که همواره
چهره ی مجهولی برایمان داشته اند، پیامبران و امامان و برخی از نزدیکان آنان است. در
این موارد نیز به نظر می رسد بیشترین و شاید تنها عامل پنهان سازی چهره ایشان، نگه
داشتن همان سیمایی است که مردم با شنیدن مناقب آنان در ذهن خود تصویر کرده اند. مثلا
در پرتره هایی که برای آنان در مراسم گوناگون می بینیم چهره هایی را نقاشی می کنند
که اگر با دقت بررسی شود شاید بسیار نامعقول و از واقعیت به دور باشد؛ کما این که
در مواردی چنین هم هست. طبیعی است که هر قدر کسی بدسیما هم باشد، با دیده نشدنش و
تنها با شنیدن اوصافش، فردی جذاب و مثبت از هر جهت در ذهن مخاطبان جلوه می کند.
اما از آنجا که همیشه
متولیان امر، عقل عوام را در دریافت حقایق ناتوان می پنداشتند، تقریبا در همه ی
موارد حکم به حلال و حرام صادر می کرده اند. لذا این هم از همان مواردی است، که
مراجع چه سنی و چه شیعه، حکم به تحریم آن کرده اند.
اگر چه در نگارگری های
قرون وسطی دلیل دیگری برای این پنهان کاری در بین مسیحیت وجود داشت، اما به نظر می
رسد در اینجا چیزی جز این هدف، منظور دیگری در کار نیست. چون واعظان و متولیان عمدتا
از بیان منطقی و عقلانی از خوبی و بدی اشخاص برجسته ی مذهبی ناتوان بوده اند، و
تنها در قالب شعرسرایی و مداحی های چاپلوسانه و بی ارزش ذکر مناقب می کرده اند،
لذا ابزاری درست و قوی در دست هواداران و باورمندان نداده اند تا ظرفیت پذیرش
واقعیات را داشته باشند؛ و خود از این قضیه به خوبی واقفند.
از این رو به نادانی و
جهالت عوام معتقد جد و جهد کرده و خود را به دادن فتوایی از سوی یک مرجع در قالب
حلال و حرام، راحت می کنند.
سریال "عمر بن
خطاب" که از MBC قرار است پخش شود و واکنش های مختلف تندی را برانگیخته
نمونه ی جدیدی از همین تناق ها تضادهای دیدگاهی و رفتاری است. این زعمای دینی هم
به خوبی می دانند که اسلافشان چنان در دایره ی انحراف (در هدایت افکار مردم) گام
برداشته اند که جایی برای رشد و نمو عقلی در باورمندان دینی باقی نگذاشته اند. و چون
این جماعت از خودآگاهی فاصله ی بسیاری دارد، بنابراین ممکن است حتی به ایجاد و
تشدید اختلافات مذهبی بیانجامد؛ که این هم از دست آوردهای متولیان و دکان داران
دینی است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر