۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

آیا مجرم و جرم بدتر از این دیده اید یا شنیده اید؟!

از ویژگی های نظام مقدس آخوندی این است که روزه خواری یکی از مصادیق بارز جرم و اختلاس های میلیاردی و قتل و کشتار از مصادیق بارز خدمت به نظام و اسلام است! یا دست کم بی اهمیت بوده و نباید کش داده شود.

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

نمونه ای از فرهنگ ترافیک


این هم نمونه ای از روش پارک اتومبیل در تهران.

روحانی خواندن میرزا کوچک خان در تاریخ کلاس پنجم ابندایی

 

تا آنجا که در کتاب ها و نوشته های گوناگون دیده ایم و خوانده ایم، میرزا کوچک خان روحانی نبوده است. شاید به نوعی نگرش مذهبی داشته ، اما جایی ندیدیم که از جرگه ی عمامه داران باشد. حتی آنچنان که کسروی در تاریخ 18 ساله آذربایجان خود می نویسد، وی به کمیته سوسیال دمکرات می پیوندد. اما چطور او را روحانی نوشته اند نمی دانم!

روش برگزاری جلسات محرمانه خانم ها در اداره




۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

"آنان به چرا مرگ خودآگاهانند..."/ به یاد شهدای مرداد1367


ما بی چرا زندگانیم
"ما بی چرا زندگانیم، آنان به چرا مرگ خودآگاهانند...". (شاملو)
بی گمان اندیشه نامیراست. پیش از آنکه در قالب تن برویم، و پس از آن نیز که از قالب تن درآییم، باز همان اندیشه ایم. اما این بار به گونه ای دیگر. اندیشه ای می ماند حیات بخش، جوشنده، پرورنده، و در نهایت به روحی دمنده در فضایی سرد و خاموش تبدیل می شود تا زندگان مرده از آن نضج گیرند و بشکفند و نغمه های عاشقانه ی در گلو خفته شان را سر دهند.
جلاد خون آشام در وهم و خیال خود می پنداشت که پیروز میدان است. می پنداشت که با نابودی و بی و نام نشان کردن تن های جاودان شده، آرام سر بر بالین جنایتش می نهد و فردا روز رویای استبداد شیرینش را تحقق می بخشد؛ بی هیچ آزاده مردی!
اما چه غفلت بزرگی و چه سفاهت پستی که بر سنگفرش خونین لاله های عاشق بنای ستم را برافراشتن، که اندیشه های آنان چنانش در شکنجه کشند که همه ی وجودش را بخشکاند. جاودان لاله های عاشقی که سرود آزادی و سربلندی را به قیمت جانشان فریاد زدند. اینان همان سربدارانی اند که آیین سرداری و سربه داری را پاس داشته و به هر آزاده ای آموختند که با سربلندی جاودانه شدن بهتر از سرسپرده زندگی کردن است.
"اینان دل به دریا افکنانند" و جاودانگان تاریخ اند که با اندیشه های خود بذر عشق، حقیقت، و مردانگی و آزادی را در ژرفای جامعه کاشته اند، و روزی مهراوه ی درخشان آزادی و شرافت را بر چکاد اندیشه هایشان بارور خواهیم دید.
روانشان شاد

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

چهره سازی شخصیت های دینی/سریال عمربن خطاب


چهره سازی شخصیت های دینی
در روایت های گوناگون رسانه ای از شخصیت های بزرگ به خصوص (و شاید تنها) مذهبی تصویری از چهره شخصیت به نمایش درنمی آید. حتی در نقاشی ها هم شاهدیم که هاله ای از نور چهره فرد مورد نظر را می پوشاند. اگرچه به چنین چیزهایی عادت کرده ایم. اما ممکن است دلایلی جالب داشته باشند.
شاید پیشینه ی چنین پنهانکاری از چهره اشخاص به هزاران سال برمی گردد و آن هم بیشتر در مورد افراد مقدس (ساحر، جادوگر و...) مصداق داشته، اما آنچه امروز بیشتر اهمیت خود را نشان می دهد، گمنام ماندن برخی از ویژگی های اشخاص مورد نظر است. بسیاری از روان شناسان (و شاید همه) بر این باورند که نگرش، روحیات و خلقیات هر کس در چهره اش و حتی در هر آنچه ظاهرش را تشکیل می دهد، هویداست. بنابراین با دین چهره افراد و آرایش آن بیننده می تواند به نکاتی روحی روانی که در درون فرد ناپیداست پی ببرد.
گاهی پیش می آید با شنیدن اوصاف کسی در خیال خود برایش چهره ای ترسیم می کنیم، و انتظار داریم در ملاقات وی همان را ببینیم. اگر چنین نشود، قطعا نگرش مان نسبت به وی تغییر می کند. اگر در ذهن خود عناصر شخصیتی خوبی را برایش تصور کرده ایم به یک باره فرو می ریزد و باطل می شود. و اگر اوصاف بدی شنیده باشیم و با چهره ی جذابی روبه شویم، دیدگاه مثبتی نسبت به وی خواهیم گرفت.
از جمله کسانی که همواره چهره ی مجهولی برایمان داشته اند، پیامبران و امامان و برخی از نزدیکان آنان است. در این موارد نیز به نظر می رسد بیشترین و شاید تنها عامل پنهان سازی چهره ایشان، نگه داشتن همان سیمایی است که مردم با شنیدن مناقب آنان در ذهن خود تصویر کرده اند. مثلا در پرتره هایی که برای آنان در مراسم گوناگون می بینیم چهره هایی را نقاشی می کنند که اگر با دقت بررسی شود شاید بسیار نامعقول و از واقعیت به دور باشد؛ کما این که در مواردی چنین هم هست. طبیعی است که هر قدر کسی بدسیما هم باشد، با دیده نشدنش و تنها با شنیدن اوصافش، فردی جذاب و مثبت از هر جهت در ذهن مخاطبان جلوه می کند.
اما از آنجا که همیشه متولیان امر، عقل عوام را در دریافت حقایق ناتوان می پنداشتند، تقریبا در همه ی موارد حکم به حلال و حرام صادر می کرده اند. لذا این هم از همان مواردی است، که مراجع چه سنی و چه شیعه، حکم به تحریم آن کرده اند.
اگر چه در نگارگری های قرون وسطی دلیل دیگری برای این پنهان کاری در بین مسیحیت وجود داشت، اما به نظر می رسد در اینجا چیزی جز این هدف، منظور دیگری در کار نیست. چون واعظان و متولیان عمدتا از بیان منطقی و عقلانی از خوبی و بدی اشخاص برجسته ی مذهبی ناتوان بوده اند، و تنها در قالب شعرسرایی و مداحی های چاپلوسانه و بی ارزش ذکر مناقب می کرده اند، لذا ابزاری درست و قوی در دست هواداران و باورمندان نداده اند تا ظرفیت پذیرش واقعیات را داشته باشند؛ و خود از این قضیه به خوبی واقفند.
از این رو به نادانی و جهالت عوام معتقد جد و جهد کرده و خود را به دادن فتوایی از سوی یک مرجع در قالب حلال و حرام، راحت می کنند.
سریال "عمر بن خطاب" که از MBC قرار است پخش شود و واکنش های مختلف تندی را برانگیخته نمونه ی جدیدی از همین تناق ها تضادهای دیدگاهی و رفتاری است. این زعمای دینی هم به خوبی می دانند که اسلافشان چنان در دایره ی انحراف (در هدایت افکار مردم) گام برداشته اند که جایی برای رشد و نمو عقلی در باورمندان دینی باقی نگذاشته اند. و چون این جماعت از خودآگاهی فاصله ی بسیاری دارد، بنابراین ممکن است حتی به ایجاد و تشدید اختلافات مذهبی بیانجامد؛ که این هم از دست آوردهای متولیان و دکان داران دینی است.

۱۳۹۱ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

شریعتی و منقدان امروز!

هیچ چیز مطلقی وجود ندارد. هر اندیشه ای قابل نقد است، به خصوص با گذشت زمان. با این مقدمه :
از مشکلات اصلی ما ایرانی ها نداشتن ظرفیت تحمل دیگران است. تخریب دیگران به هر قیمت. ارزیابی اشخاص به طور مطلق. بررسی دیدگاه های افراد خارج از زمان و مکان. برچسب زنی های گوناگون به واسطه ی دیدگاه های شخصی خود.
عمدتا چنین مشکلاتی را می توان به ویژه از زمان مشروطه تا به حال در طیف های گوناگون فکری یافت.
به نظر من پرداختن به چنین مشکلاتی از پایه های اساسی دمکراسی است. بسیاری اشخاص صاحب نظر از شریعتی گفته و نوشته اند. او را نقد کرده اند. برخی مغرضانه و برخی هم بی غرض. شریعتی در زمان خودش نیز هم از سوی جامعه ی روشن فکر و هم از سوی طبقه روحانیت سنتی متهم و مغبوض بود. این که اتهامات وی بجا یا  بیجا بوده است، خود جای بحث فراوان دارد. اما آنچه فعلا اهمیت دارد این که کسانی که همه را به جرم دخالت و نقش داشتن در انقلاب 57 چوب می زنند، بهتر است کمی به فضای آن زمان برگردند.
اگر مکتبی فکر کردن جرم است که اکثریت ملت ایران متهم اند. اگر انقلابی فکر کردن جرم است، همه ی کسانی که در انقلاب نقش داشته اند مجرم اند. مسلم است که اگر شریعتی زنده بود هنوز فکر می کرد و حرف می زد. چه بسیاری از ایده های گذشته خود را رد و یا اصلاح می کرد. کما این که بارها در گفته ها و نوشته های خود پویایی در افکار و اندیشه ها را لازمه یک روش فکری درست می داند.
هر شخصیت مطرح د رطول تاریخ در دوره های گوناگون زندگی خود به گونه ی خاصی اندیشیده و عمل کرده است؛ آن طور که شرایط زمان و مکان ایجاب می کرده است. نمونه های فراوانی می توان آورد.
اما اکنون پس از نزدیک به چهار دهه از مرگ شریعتی اتهام و افترا جای خود را به توهین و ناسزا داده است. بسیار جای تاسف است که نه تنها مرده پرستی بلکه مرده کشی هنوز عنصر مهمی در فرهنگ ماست.